تبليغاتX
***عدالت مهر ***

* عدالت یعنی قراردادن هرچیز در جای خود *
(وَ تمَت کَلِمه رَبِّکَ صِدقاً و َ عَدلاً لامُبَدِلُ لِکَلِماتُه)

( مشیت پروردگار تو با صدق و عدل به جریان افتاده است، هیچ عامل تبدیل کننده ای برای مشیت های او وجود ندارد)

پیشنهاد می کنم اینو ببنید

کلیک کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/31ساعت 10:30  توسط گوهری راد   | 

فرياد مظلوميت
زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، «اهتمام و جديت نسبت به دين» بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن «ياس نبى» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن «ريحانه رسول» گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن «سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل» است.
- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (ص)»
- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود.
اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (ص) به وعده هاى فريباى سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
براساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (ص) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (س) عطاخواهد كرد و امت او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (س) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (س) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: «... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.»
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (س)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق «اهتمام به دين» قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (س) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار برم گران نيايد. از پدرم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت درحالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (س) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود.
زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: «مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.»
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و پى در پى از شدت غصه از حال مى رفت و جسم مباركش مستمراً تراشيده مى شد. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (ص) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (س) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند» و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا (س) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت علوى عليه السلام را گم نكنيم.نوحه

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/20ساعت 11:47  توسط گوهری راد   | 

زیبایی وحسن جمال از مواهب الهیست که خداوند متعال بنا بر حکمت خویش در ذات بشر قرار داده است . این زیبایی از آن رو قابل تحسین وتمجید است که رسول اکرم ( ص) فرموده اند : خداوند زیباست وزیبایی را دوست دارد . ذات اقدس الهی با قرار دادن میل به خوبی و زیبایی د ردرون فطرت پاک بشری اورا به سمت زیبایی گرایی سوق داده است . اما باید قبل از هر چیز به تعریفی از زیبایی پرداخت ومعیارهای تعیین آنرا مشخص نمود زیبایی قبل از آنکه امری اکتسابی باشد ودیعه ای الهیست ود رآنجا معنی می گیرد که بین آن وزیبایی های دیگر تفاوت وجود داشته باشد .برای بیان بهتر مطلب باید آن را به صورت معکوس واز منظر اینکه چه اشخاصی نازیبا هستند بنگریم . وقتی مابا فردی مواجه می شویم بنا به تفکراتی که از زیبایی در ذهنمان جای داده ایم به قضاوت درمورد آن می پردازیم . این معیار ما بیش از آنکه برخواسته از فهم ودرک عقلانی قضیه باشد بیشتر رنگ وبوی امری قراردادی را دارد . رنگ پوست , ترکیب صورت وحالات چشم وبینی ودهان وغیره , همگی به صورت یک امر قرارداد ی به ما آموخته وانتقال داده شده است . چنانچه ما در رنگ پوست تابع میزان سپیدی ویا اخیرا رنگ جدیدی برای پوست بدن به عنوان مد معرفی کرده اند که اصطلاح برنزه ویا د رمیان عوام عنوان ایتالیایی را به آن داده اند . ویابرای بینی , مدل های باریک ویا سربالا را به عنوان مد وشاخص زیبایی مطرح کرده اند وامثال اینگونه ارزش گذاری های فاقد وجاهت عقلانی وعلمی در جامعه امروز کم نیست . البته مامنکر صحت وسقم این گونه تقسیم بندی ها بر میزان احساس زیبایی خواص نیستیم چه بسا که این عوامل در به شوق آوردن احساس زیبایی دوستی مابی تاثیرنیست. لیکن این نباید به معانی نفی زیبایی های الهی نهفته در بین انسان هایی که فاقد فاکتورهای فوق هستند شود. همانطور که در قبل گفته شد زیبایی خوب است اما د رحد معمول وخدادادی آن. ولی افراط وصرف هزینه های گزاف برای انجام اعمالی نظیر جراحی پلاستیک زیبایی برای رفع چروک صورت ویا عمل جراحی زیبایی بینی که این روزها رواج قارچ گونه ای یافته است د رکنار برخی مدهای غربی نظیر قرار دادن قطعات الماس د رچشم ویا بر روی دندان برای آنکه د رهنگام تابیدن نور آن را به صورت نقطه نورانی منعکس سازد ( که البته این روش ها فعلا د راروپا آغاز شده وهنوز موج های آن به میان افراد غفلت زده ایرانی نرسیده است ) منطق مابر رد اینگونه زیبایی های اکتسابی وپر هزینه وگاهی قراردادی وعرض ادله ای محکم الهی و علمی است . در قرآن کریم با اشاره به تفاوت های اقوام بشر ورنگ ونژاد مختلف حاکم د ربین آنها به حکمت ولطف الهی تشبیه شده وآنرا سبب شناسایی وتشخیص افراد بشر دانسته است . درسوی دیگر دانش امروز بشری تیرگی پوست ویا بزرگی بینی رانه تنها عیب وتقص نمی داند بلکه برعکس آنرا نشانه ای از تکامل وقدرت آفرینش می داند . چرا که علت تیرگی پوست به روشنی مشخص است وآن هم تابش مستمر آفتاب وملانمی شدن پوست ود رنهایت انتقال این صفت ژنی در بین سیاه پوستان است . حال چونکه سفید پوستان د راروپا می زیسته اند واز موهبت آب وهوای معتدل برخوردار می باشند وهمیشه سیاهان در خدمت سفیدان بوده اند دلیل نمی شود که رنگ تیره پوست عامل زشتی وشرم برای افراد سیاه پوست محسوب شود . این تفکر غلطی است که حامل تفکرات کج اندیشانه ی وارداتی به کشور است . یا بزرگی بینی که درمناطق گرمسیری به دلیل حرارت بالای هوا نیاز است که جهت تسهیل در امر تنفس هوا قبل از ورود به ریه ها کمی تنگ تر شود . مجاری بینی بزرگ وطولانی درامر تنفس , به کمک بسیاری ازرنگین پوستان ساکن مناطق استوایی که اکثراً شامل آفریقا و آمریکای مرکزی وجنوب آسیا می شود آمده است . به همین دلیل است که دوندگان سیه چهره ی آفریقایی الاصل درمسابقات دو ومیدانی موفقیت بیشتری را کسب می کنند چرا که وجود مجاری پهن وبزرک بینی در امر تنفس به آنها کمک شایان توجهی می کند . از نظر یک انسان عاقل وفرهیخته همه ی انسان ها زیبا هستند ود روجود هر یک از آنها نشانه های بی شماری از قدرت خداوند نهفته است . سفیدی زیباست به خاطر آن که سیاهی در کنار آن قرار گرفته پس اگر رنگ سیاه وجود نداشت سفیدی نیز زیبایی خودرا از دست می داد .  به قول حافظ شیرین سخن:

در هیچکس به چشم حقارت نظر مکن                    هستند نیم وزشت وبد وخوب د رمحل

در پایان این پستها این سخن نباید ناگفته بماند که:

عدالت همان نمودی از جمال جمیل حضرت حق

پس حق وعدالت آنچنان که حضرتش زیباست زیبای زیباست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/08ساعت 10:59  توسط گوهری راد   | 

سلام شاید وقتش رسیده باشه که بخواهیم یه جمع بندی کنیم اما قبل از اینکار دوست دارم دوستان عزیزی که تاکنون به این جا تشریف آوردن و زحمت کشیدن وحرفهای مارو با کمال شکیبایی دنبال کردن یه زحمت دیگه هم بکشن واون اینکه : به من بگید تاحالا ازاین وبلاگ چه نتیجه ای حاصل شده؟ لطفاً برام بنویسید.منظرم. بازهم ممنونم ازتون.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 13:25  توسط گوهری راد   | 

                  

منبع:ماهنامه موعود، شماره 58

مسئلة بداء و علم خداوند

مسئلة بداء از جمله مسايل بسيار مهمي است كه در سه علم فلسفه، كلام و اصول فقه به طور مفصل، دربارة آن صحبت شده است؛ ولي از آنجا كه در زمرة مسايل اعتقادي هم هست، صرفاً به همان اندازه كه به عنوان يك عقيده مي‏طلبد از آن مطلع باشيم، آن را با هم مرور مي‏كنيم.
كلمه بداء هم دربارة انسان‌ها به‌كار مي‏رود، و هم خداوند متعال، كه دو معناي كاملاً متفاوت از همديگر دارند. وقتي اين كلمه را براي انسان‌ها به‌كار مي‏بريم، منظور ما همان تغيير اراده است. مثل اينكه ما تصميم جدي براي مسافرت داشته باشيم، و اندكي پيش از مسافرت بفهميم اين سفر خطر دارد، و رفتن به آن به صلاح نيست، و از رفتن پشيمان بشويم. در اين حالت مي‏گوييم كه براي ما بداء حاصل شد؛ زيرا از باطن قضايا خبر نداشتيم و الا از همان اول چنين تصميمي نمي‏گرفتيم. چنين معنايي هيچ‌گاه دربارة خداوند متعال مصداق پيدا نمي‏كند، چون نمي‏توانيم بگوييم، نعوذبالله، خدا نمي‏دانست كار ضرر دارد و بعداً فهميد، و تصميمش عوض شد.بدائي كه در مورد خداوند متعال استفاده مي‏شود همان «اظهار پس از خفا»ست كه با مثالي آن را براي شما توضيح مي‏دهم.يكي از انبياي قوم بني‏اسراييل، در شب اول ازدواج يك عروس و داماد، به پيروان خود گفت: فردا جنازة اين دو را از خانه بيرون خواهند آورد. صبح فردا مردم در نهايت ناباوري ديدند كه آنها نمرده‏اند. از آن پيامبر توضيح خواستند و او هم از خداوند توضيح خواست. به او خطاب شد؛ مرگ آنها معلق بود، نه حتمي، و چون همان شب صدقه دادند، مرگشان به تأخير افتاد. به مريدانت بگو اگر مي‏خواهند مطمئن شوند، كه قرار بوده اينها كشته شوند، بروند زير رختخواب آنها، ماري را كه قرار بوده قاتلشان باشد، ببينند. اين همان بداء در مورد خداوند است كه خداوند يك طرف قضيه را براي ما بيان كرده و طرف ديگر را نگفته تا جايگاه آن معلوم شود.خداوند از ابتدا مي‏دانست اين دو جوان قرار نيست امشب بميرند و تقديرشان را با صدقه دادن عوض خواهند كرد، ليكن فقط نيمة اول مطلب بيان مي‌شود، تا مردم قدر و ارزش صدقه دادن را در ادامة جريان بفهمند. اين را هم بگويم كه صدقه دادن برطرف كردن نياز فقرا و خيريه‏ها نيست، بلكه در واقع، ما نيازهايي از قبيل دفع بلا را از خود دفع مي‏كنيم، و اگر چنين راه‌هايي براي برطرف كردن اين نياز نداشتيم، خود ما دچار مشكل مي‏شديم؛ نه فقرا و مستمندان.جريان تغيير قبله هم، از اين دست بود و خداوند متعال، از ابتدا مي‏دانستند كه قبلة جاويد مسلمانان، كعبه است، نه بيت‏المقدس؛ ولي چند سالي فقط لازم بود تا مسلمانان قدر و ارزش آن را بفهمند.آيه‏اي را كه در ابتداي بحث خواندم، در همين رابطه است؛ آية شريفه مي‏فرمايد:

يمحوالله ما يشاء ويثبت وعنده أمّ الكتاب.1

خدا، هرچه را بخواهد، محو يا اثبات مي‌كند و امّ الكتاب2، نزد اوست.

يعني، خداوند آنچه را بخواهد، محو مي‏كند، و يا آنچه را وجود نداشته، اثبات كرده و به وجود مي‏آورد. بيت‏المقدس را كه قبله بود، از قبله بودن مي‏اندازد و كعبه را كه تا اين زمان قبله نبود، قبله مي‏كند. بعد هم در ادامه‏اش مي‏فرمايد: «ام‏ الكتاب» نزد خداست؛ يعني خدا، همه چيز را از اول مي‏داند، ولي چون مصلحت نيست همه‏اش را بيان نمي‏كند.

نشانه ‏هاي ظهور

معمولاً نشانه‏هاي ظهور را به دو دستة حتمي و غيرحتمي تقسيم‏بندي مي‏كنند ولي يك دسته‏بندي ديگر هم هست، كه آن را در سه قالب «وعده»، «وعيد» و «حوادث» و وقايع مي‏گنجاند؛ و وعيد در عربي به معناي «تهديد» است، هر چند كه ما در فارسي آن را به معني وعده و همراه آن به كار مي‏بريم.در زيارت «آل ياسين» هم آمده است:

والوعد و الوعيد بهما حقّ.

و وعده و وعيد به آندو (بهشت و جهنم) حقيقت دارد.كه وعد، به بهشت برمي‏گردد، و وعيد، به جهنم. نشانه‏هاي از جنس وعيد، مثل آنهايي است كه مثلاً گفته شده، قبل از ظهور، اكثر مردم و دوسوم جمعيت زمين مي‏ميرند. خداوند مي‏خواهد به اين وسيله يك پاك‌سازي بكند تا زحمت امام زمان(ع) كم شود. مرگ و مير آنها به سه شكل مرگ قرمز، مرگ سفيد و مرگ سياه، كه همان جنگ و بيماري‏هاي فراگير و قحطي و از اين دست مسايل است، خواهد بود. البته در اين روايت، پس از وعيدها و تهديدها، يك بشارت هم آمده است.راوي مي‏پرسد، اگر بنا باشد از هر سه نفر، دو تا بميرند كه ديگر كسي روي زمين نمي‏ماند. حضرت به او چنين بشارت مي‏دهند كه:آيا تو نمي‏خواهي جزو آنها باشي كه مي‏مانند.كه اينجا منظور از تو، شخص او نبوده و تو ي نوعي را، كه همان شيعيان باشند، حضرت مدنظر داشته‏اند. و الا خود او، كه الان بيش از هزار سال است كه مرده.به هر حال، اين دسته از علايم ظهور، حتميت ندارند و ممكن است در آنها بداء حاصل شود، چون خداوند ارحم الراحمين است و لطف دارد؛ ممكن است بخواهد از اهل زمين به هر علتي كه خودش بهتر مي‏داند، عذاب را بردارد. به عبارت ديگر، ما اگر تا به حال گمان مي‏كرديم كه اين تهديدها محقق خواهند شد، ولي به واسطه‏اي مشمول رأفت و رحمت الهي مي‏شويم، و هيچ‌كدام از آنها اتفاق نمي‏افتند.قسم دوم، علايم آنهاست كه جنبة وعدة مژده دارند؛ مثل نجات مستضعفان، و ظهور خود امام زمان(ع). اينها هم، به جهت رحمت رحماني و رحيمي خداوند، قطعاً اتفاق خواهند افتاد. در روايت هم حضرت روي اين آيه تأكيد كرده‏اند كه:إنّ الله لايخلف الميعاد.3خداوند از وعده‏اش، هرگز، تخطي نمي‏كند.و اين تنها قسمي است كه بداء در آن رخ نخواهد داد. و بالاخره، قسم سوم، آن دسته از نشانه‏هايي است كه جنبة بيان حوادث و وقايع را دارد، بدون اينكه متن يا بطنش، بشارت يا تهديدي داشته باشد؛ مثلاً در عصر يا صبح روز بيست و سوم ماه رمضان فلان حادثه اتفاق مي‏افتد، يا ظهور در روز جمعه واقع مي‏شود؛ كه اينها هم، هيچ‌كدام حتمي نيست و ممكن است در آنها بداء رخ بده.

حادثة ظهور، ناگهاني خواهد بود

آنچه را تاكنون گفتيم در يك روايت گنجانده شده است:مثله كمثل السّاعة؛ لا يأتيكم إلّابغتةً.مَثَل امام زمان(ع) مثل قيامت است كه ناگهاني مي‏آيندبغتةً» يعني، ناگهاني و بي مقدمه. مثل زمان جنگ نيست كه براي آن آژير قرمز بزنند، تا افراد خودشان را آماده كنند. اينها را براي اين خدمتتان عرض كردم چون خبر دارم كساني هستند، به خصوص، در جلسات مذهبي ما، مرتب به دنبال اين هستند كه ببينند چند تا از علايم ظهور اتفاق افتاده‌است. روايات را هم به طور موردي نگاه مي‏كنند، و نه جامع، كه مطالعه كنند روايات ديگر در كنار اينها چه مي‏گويند.آنچه كه اهميت دارد، اين است كه همه سعي كنيم پاك باشيم. اين، وظيفة ماست. والا اينكه عده‏اي بگويند پنج تا از علايم ظهور اتفاق افتاده و سه تا نه؛ پس هنوز وقت داريم، حرف درستي نيست. براي چه وقت داريم؟ روايت كه اين را نگفته و برعكس دقيقاً همين را رد مي‏كند، و مي‏گويد؛ ممكن است در بقيه بداء رخ بدهد و به قول قرآن، هر چه را قرار بوده اتفاق بيفتد خداوند محوش مي‏كند و يا برخلاف آن مي‏گويد منتظر اينها نباشيد؛ چون مثل قيامت، كه به طور ناگهاني به سراغ شما مي‏آيد، و افراد غافلگير مي‏شوند، آقا هم همين طور ظاهر مي‏شوند. يعني اصلاً ممكن است حضرت در روزي غير از جمعه ظهور كنند. از همين رو، وظيفة ما اين است كه خودمان را بسازيم و هميشه آماده باشيم.

وظيفة انسان منتظر، پاك بودن است

لذا اگر قرار است كسي استغفار و توبه كند، بسم الله در همين جلسه بكند. اگر مي‏خواهد اداي دين كند، از جلسه كه بيرون رفت، بلافاصله دينش را ادا كند. اتفاق نيفتادن برخي از نشانه‏هاي ظهور، دليل و توجيه براي تأخير هيچ كاري نيست؛ زيرا به هر حال، ممكن است در مورد آنها بداء رخ بدهد.
در احوالات حاجي اشرفي مازنداراني آمده است كه ايشان، هم مجتهد عالي‌مقامي بودند، و هم از نظر معنوي خيلي مقام بالايي داشتند. دكتري مي‏گويد، من به مازندران رفتم، به اشتياق زيارت ايشان، چون تعريفشان را خيلي شنيده بودم و در آنجا، دو سه روزي كه با ايشان بودم، ايشان را فوق آنچه كه شنيده بودم، يافتم. اين خيلي مهم است. معمولاً افراد عكس اين هستند. يك مقدار كه با كسي رفت و آمد و سفر مي‏كنند، چيزهايي از آن شخص مي‏بينند كه از او دور مي‏شوند. خدا رحمت كند آيت الله شهيد مدني را، اين شخصيت معنوي، مي‏فرمودند: من به هر كس نزديك شدم، دور شدم، جز حضرت امام (ره) كه هر چه به ايشان نزديك شدم، نزديك‌تر شدم. اينهايي كه گوهرند، اينچنين هستند. وقتي انسان نزديك مي‏شود مي‏بيند يك چيزهايي دارد كه كساني كه دورند، اطلاعي ندارند؛ اگر بدانند هيچ فاصله‏اي از او نمي‏گيرند. اين دكتر هم همين‌طور بوده است. مي‏گويد، وقتي من دو سه روزي با حاجي از نزديك رفت و آمد كردم، ديدم عجب گوهري است. فوق آن چيزي است كه شنيده بودم. بعد از اين چند روز مي‏خواستم از مازندران بروم مشهد، زيارت كنم و باز بياييم خدمت ايشان. خدمتشان كه رفتم ايشان يك نامه‏اي به من دادند و گفتند وقتي رفتي زيارت، اين نامه را در ضريح بيانداز و جوابش را روزي كه مي‏خواهي برگردي، بگير و بياور. خيلي تعجب كردم، ايشان با اين اطمينان مي‏گويند جواب را بگير و بياور. بالاخره نامه را گرفتم، رفتم مشهد، آنجا نامه را در ضريح انداختم. روز آخر كه مي‏خواستم برگردم. در فكر بودم كه جواب آقا را چطور برگردم و بدهم؟ يك وقت مكاشفه‏اي براي من پيش آمد، در آن مكاشفه، ديدم هيچ كس داخل حرم نيست، امام هشتم(ع) را ديدم، حضرت جواب حاجي اشرفي را در يك بيت شعر خواندند، و فرمودند، در جواب حاجي اشرفي به او اين را بگو:

آيينه شو جمال پري طلعتان طلب

جاروب كن تو خانه و پس ميهمان طلب

حاجي اشرفي از امام هشتم(ع) تقاضا كرده بوده، كه چه كنيم تا خدمت امام زمان(ع) برسيم؟ ببينيد حضرت وظيفه را چه چيزي تعيين مي‏كنند. با يك بيت شعري فرمايند، وظيفه اين است كه خودت را بسازي، پاك باش. كسي كه منتظر ميهمان است، آماده است. وضع داخل منزلش به گونه‏اي است كه مناسب وضع آن ميهمان است. اگر هم رعايت نكرد، معلوم مي‏شود، منتظر آن ميهمان نيست. برايش فرقي نمي‏كند كه بيايد يا نيايد. اما منتظر اين چنين است. مي‏گويد، حضرت اين بيت شعر را خواندند، بعد يك مرتبه، وضع حرم به حالت قبلي برگشت. من فهميدم كه جواب سؤال حاجي اشرفي همين است. خدا رحمت كند، آيت الله ميرجهاني را؛ يك موقعي خدمتشان بوديم. ايشان اين قضيه را تعريف مي‏كردند. البته اين قضيه، در كتاب دارالسلام آمده و در بعضي كتاب‌هاي ديگر هم ديده‏ام كه اين جريان را نوشته‏اند. اين دكتر مي‏گويد، من بيت شعر را حفظ كردم و آمدم مازندران جالب است، مي‏گويد قبل از اينكه شعر را براي حاجي بخوانم، در همان ملاقات اولي كه با حاجي برخورد كردم ديدم حاجي دارد شعر را مي‏خواند. نمي‏دانم ايشان از كجا خبر داشت.

---------------------------
پي ‏نوشت‌ها:

٭ نمايندة مجلس خبرگان استان اصفهان.

1.        سورة رعد(13)، آية 39.

2.     ام الكتاب، يعني اصل كتاب، مادر كتاب، كتاب مادر يا كتاب مكنون يا كتاب مبين، لوحي ياکتابي است كه امور عالم تا ابد در آن آمده است.

3.         سورة رعد(13)، آية 31.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 13:15  توسط گوهری راد   | 

حق قویترین پشتیبان است              امام علی (ع)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 10:36  توسط گوهری راد   | 

بهار جان ها... طراوت روزگاران! سلام بر تو!

و سلام كه جاري مي گردد، عقده از قلم وا مي شود كه آن سلام گره گشا هم آموخته خود آن بزرگواران است؛ السلام علي ربيع الأنام و نضره الايام.

حكايتي است غمبار، ماجراي ما. دل نگران و ديده خون، پاي به گل، به سرجنون...! شهروندان جهان اضطرار و اضطراب كه گاه از خويش هم غافل مي شوند تا چه رسد به درك حضوري عاشقانه و از سر شوريدگي و شيدايي. اما گويا از ميانه اضطرارها و پريشاني ها و درماندگي ها هم مي توان راهي به آسمان عاشقي جست، هرچند نياز را تا نياز فرسنگ ها باشد.

براستي ما چه بايد بگوييم وقتي اميرمؤمنان(ع) درباره جگرگوشه موعودش مي فرمود «آه... آه كه چقدر مشتاق ديدن او هستم» و امام صادق صلوات الله عليه مي گفت «اگر روزگار موعود را درك مي كردم تمام ايام حياتم را به خدمتش مي گذراندم». ما كجا و فهم اين كلمات كجا؟ و مگر نه اين است كه او آرمان و آرزوي انبيا و اولياي خون دل خورده در طول تاريخ -عدالت و نجات بشر- را در روزگار واپسين تحقق مي بخشد هرچند يك روز بيشتر از عمر دنيا باقي نمانده باشد و خدا آن روز را به خاطر آمدن او طولاني گرداند. پس چه جاي شگفتي از كلام امام صادق؟... قلم دوباره در خويش مي پيچد كه چگونه در پيچ و تاب آيد تا در خور طاووس اهل بهشت، يوسف زهرا(س) باشد؛ همو كه پيامبر(ص) درباره اش فرمود «سيما و صورت او مانند درخشندگي سكه و درهمي زرين است و برگونه راست او خالي، گويا كه ستاره اي درخشان است». قلم به شيخ بهايي(ره) بايد سپرد تا اندكي از بسيار را به شوريدگي تمام سرايد:

مه من نقاب بگشا ز جمال كبريايي

كه بتان فروگذارند اساس خودنمايي

شده انتظارم از حد، چه شود كه رخ نمايي

زدوديده خون فشانم ز غمت شب جدايي

كه غريب شهرم اما به تو دارم آشنايي

¤ ¤ ¤
بخنديم يا گريه كنيم؟ شاد باشيم و دست افشان يا
گريان و نگران؟ آيا شيوه برادران جفاكار يوسف را پيشه كرده ايم يا برگزيدگان پاك سرشت آخرالزمان كه اولياي دين، بشارت آمدن و گرانمايگي آنان را داده اند؟در زمره كدام طايفه ايم؟ در زمره آنان كه پيامبر صلوات الله عليه بر اصحاب خويش ترجيح داد و فرمود: «شما اصحاب من هستيد اما برادران من مردمي هستند كه در آخرالزمان مي آيند. آنان به نبوت و دين من ايمان مي آورند با اينكه مرا نديده اند و ايمان و دين خويش را با هر سختي نگاه مي دارند چنان كه گويي درخت خارمغيلان را در شب تاريك با دست پوست مي كنند يا آتش سوزان را در دست نگاه مي دارند. آنها مشعل فروزان تاريكي ها هستند و خداوند از فتنه هاي تيره و تار نجاتشان خواهد داد.» آيا در ميان ما مردماني خدايي نيستند كه امام سجاد عليه السلام بشارت آمدنشان را داد:
«مردماني كه در روزگار غيبت، مؤمنانه در انتظار به سر مي برند، از مردمان همه زمان ها برترند زيرا خداي متعال به آنان معرفتي داده كه غيبت امام براي شان مانند حضور است. خداوند آنها را مانند مجاهدان صدراسلام قرار داده كه در ركاب پيامبر شمشير زدند. آنان مخلصان و شيعه راستين هستند كه در نهان و عيان مردم را به خدا دعوت مي كنند.»

و مگر امام صادق مژده نداد: «مردي از قم قيام مي كند كه مردم را به سوي حق فرا مي خواند و قومي گرد او جمع مي آيند كه مانند آهن استوارند، حوادث آنان را متزلزل نمي كند و ملول و ترسان نمي سازد. برخدا توكل مي كنند و عاقبت براي پرهيزكاران است».و اگر اين كلام، بشارت آن حضرت است كه «هركس در انتظار فرج موعود باشد، مانند كسي است كه در راه خدا به خون خويش غرقه شود»، قدر و مقام پيشاهنگان ملت مجاهد ما كه در خون خويش غلتيدند تا براي چشم انتظاري خويش آخرين شاهد باشند، تا به كجاست؟ آيا آنان و همانندان بسيار آنها كه خداوند، ذخيره امروز و فرداي قريب الوقوع نگاه داشت، در شمار آن برگزيدگاني نيستند كه حضرت صادق در حقشان فرمود؛ «هر مؤمن كه بميرد در حالي كه منتظر ظهور بوده، مثل آن است كه در خيمه قائم آل محمد(ص) بوده است».

آنان به آزمون بزرگ درآمدند، چندان كه ما، تا گوهر