|
|
|
|
|
پیشنهاد می کنم اینو ببنید |
||
|
|
|
|
|
فرياد مظلوميت |
||
|
|
|
|
|
زیبایی وحسن جمال از مواهب الهیست که خداوند متعال بنا بر حکمت خویش در ذات بشر قرار داده است . این زیبایی از آن رو قابل تحسین وتمجید است که رسول اکرم ( ص) فرموده اند : خداوند زیباست وزیبایی را دوست دارد . ذات اقدس الهی با قرار دادن میل به خوبی و زیبایی د ردرون فطرت پاک بشری اورا به سمت زیبایی گرایی سوق داده است . اما باید قبل از هر چیز به تعریفی از زیبایی پرداخت ومعیارهای تعیین آنرا مشخص نمود زیبایی قبل از آنکه امری اکتسابی باشد ودیعه ای الهیست ود رآنجا معنی می گیرد که بین آن وزیبایی های دیگر تفاوت وجود داشته باشد .برای بیان بهتر مطلب باید آن را به صورت معکوس واز منظر اینکه چه اشخاصی نازیبا هستند بنگریم . وقتی مابا فردی مواجه می شویم بنا به تفکراتی که از زیبایی در ذهنمان جای داده ایم به قضاوت درمورد آن می پردازیم . این معیار ما بیش از آنکه برخواسته از فهم ودرک عقلانی قضیه باشد بیشتر رنگ وبوی امری قراردادی را دارد . رنگ پوست , ترکیب صورت وحالات چشم وبینی ودهان وغیره , همگی به صورت یک امر قرارداد ی به ما آموخته وانتقال داده شده است . چنانچه ما در رنگ پوست تابع میزان سپیدی ویا اخیرا رنگ جدیدی برای پوست بدن به عنوان مد معرفی کرده اند که اصطلاح برنزه ویا د رمیان عوام عنوان ایتالیایی را به آن داده اند . ویابرای بینی , مدل های باریک ویا سربالا را به عنوان مد وشاخص زیبایی مطرح کرده اند وامثال اینگونه ارزش گذاری های فاقد وجاهت عقلانی وعلمی در جامعه امروز کم نیست . البته مامنکر صحت وسقم این گونه تقسیم بندی ها بر میزان احساس زیبایی خواص نیستیم چه بسا که این عوامل در به شوق آوردن احساس زیبایی دوستی مابی تاثیرنیست. لیکن این نباید به معانی نفی زیبایی های الهی نهفته در بین انسان هایی که فاقد فاکتورهای فوق هستند شود. همانطور که در قبل گفته شد زیبایی خوب است اما د رحد معمول وخدادادی آن. ولی افراط وصرف هزینه های گزاف برای انجام اعمالی نظیر جراحی پلاستیک زیبایی برای رفع چروک صورت ویا عمل جراحی زیبایی بینی که این روزها رواج قارچ گونه ای یافته است د رکنار برخی مدهای غربی نظیر قرار دادن قطعات الماس د رچشم ویا بر روی دندان برای آنکه د رهنگام تابیدن نور آن را به صورت نقطه نورانی منعکس سازد ( که البته این روش ها فعلا د راروپا آغاز شده وهنوز موج های آن به میان افراد غفلت زده ایرانی نرسیده است ) منطق مابر رد اینگونه زیبایی های اکتسابی وپر هزینه وگاهی قراردادی وعرض ادله ای محکم الهی و علمی است . در قرآن کریم با اشاره به تفاوت های اقوام بشر ورنگ ونژاد مختلف حاکم د ربین آنها به حکمت ولطف الهی تشبیه شده وآنرا سبب شناسایی وتشخیص افراد بشر دانسته است . درسوی دیگر دانش امروز بشری تیرگی پوست ویا بزرگی بینی رانه تنها عیب وتقص نمی داند بلکه برعکس آنرا نشانه ای از تکامل وقدرت آفرینش می داند . چرا که علت تیرگی پوست به روشنی مشخص است وآن هم تابش مستمر آفتاب وملانمی شدن پوست ود رنهایت انتقال این صفت ژنی در بین سیاه پوستان است . حال چونکه سفید پوستان د راروپا می زیسته اند واز موهبت آب وهوای معتدل برخوردار می باشند وهمیشه سیاهان در خدمت سفیدان بوده اند دلیل نمی شود که رنگ تیره پوست عامل زشتی وشرم برای افراد سیاه پوست محسوب شود . این تفکر غلطی است که حامل تفکرات کج اندیشانه ی وارداتی به کشور است . یا بزرگی بینی که درمناطق گرمسیری به دلیل حرارت بالای هوا نیاز است که جهت تسهیل در امر تنفس هوا قبل از ورود به ریه ها کمی تنگ تر شود . مجاری بینی بزرگ وطولانی درامر تنفس , به کمک بسیاری ازرنگین پوستان ساکن مناطق استوایی که اکثراً شامل آفریقا و آمریکای مرکزی وجنوب آسیا می شود آمده است . به همین دلیل است که دوندگان سیه چهره ی آفریقایی الاصل درمسابقات دو ومیدانی موفقیت بیشتری را کسب می کنند چرا که وجود مجاری پهن وبزرک بینی در امر تنفس به آنها کمک شایان توجهی می کند . از نظر یک انسان عاقل وفرهیخته همه ی انسان ها زیبا هستند ود روجود هر یک از آنها نشانه های بی شماری از قدرت خداوند نهفته است . سفیدی زیباست به خاطر آن که سیاهی در کنار آن قرار گرفته پس اگر رنگ سیاه وجود نداشت سفیدی نیز زیبایی خودرا از دست می داد . به قول حافظ شیرین سخن: در هیچکس به چشم حقارت نظر مکن هستند نیم وزشت وبد وخوب د رمحل در پایان این پستها این سخن نباید ناگفته بماند که: عدالت همان نمودی از جمال جمیل حضرت حق پس حق وعدالت آنچنان که حضرتش زیباست زیبای زیباست |
||
|
|
|
|
|
سلام شاید وقتش رسیده باشه که بخواهیم یه جمع بندی کنیم اما قبل از اینکار دوست دارم دوستان عزیزی که تاکنون به این جا تشریف آوردن و زحمت کشیدن وحرفهای مارو با کمال شکیبایی دنبال کردن یه زحمت دیگه هم بکشن واون اینکه : به من بگید تاحالا ازاین وبلاگ چه نتیجه ای حاصل شده؟ لطفاً برام بنویسید.منظرم. بازهم ممنونم ازتون.
|
||
|
|
|
|
|
منبع:ماهنامه موعود، شماره 58 مسئلة بداء و علم خداوند مسئلة بداء از جمله مسايل بسيار مهمي است كه در سه علم فلسفه، كلام و اصول فقه به طور مفصل، دربارة آن صحبت شده است؛ ولي از آنجا كه در زمرة مسايل اعتقادي هم هست، صرفاً به همان اندازه كه به عنوان يك عقيده ميطلبد از آن مطلع باشيم، آن را با هم مرور ميكنيم. يمحوالله ما يشاء ويثبت وعنده أمّ الكتاب.1 خدا، هرچه را بخواهد، محو يا اثبات ميكند و امّ الكتاب2، نزد اوست. يعني، خداوند آنچه را بخواهد، محو ميكند، و يا آنچه را وجود نداشته، اثبات كرده و به وجود ميآورد. بيتالمقدس را كه قبله بود، از قبله بودن مياندازد و كعبه را كه تا اين زمان قبله نبود، قبله ميكند. بعد هم در ادامهاش ميفرمايد: «ام الكتاب» نزد خداست؛ يعني خدا، همه چيز را از اول ميداند، ولي چون مصلحت نيست همهاش را بيان نميكند. نشانه هاي ظهور معمولاً نشانههاي ظهور را به دو دستة حتمي و غيرحتمي تقسيمبندي ميكنند ولي يك دستهبندي ديگر هم هست، كه آن را در سه قالب «وعده»، «وعيد» و «حوادث» و وقايع ميگنجاند؛ و وعيد در عربي به معناي «تهديد» است، هر چند كه ما در فارسي آن را به معني وعده و همراه آن به كار ميبريم.در زيارت «آل ياسين» هم آمده است: والوعد و الوعيد بهما حقّ. و وعده و وعيد به آندو (بهشت و جهنم) حقيقت دارد.كه وعد، به بهشت برميگردد، و وعيد، به جهنم. نشانههاي از جنس وعيد، مثل آنهايي است كه مثلاً گفته شده، قبل از ظهور، اكثر مردم و دوسوم جمعيت زمين ميميرند. خداوند ميخواهد به اين وسيله يك پاكسازي بكند تا زحمت امام زمان(ع) كم شود. مرگ و مير آنها به سه شكل مرگ قرمز، مرگ سفيد و مرگ سياه، كه همان جنگ و بيماريهاي فراگير و قحطي و از اين دست مسايل است، خواهد بود. البته در اين روايت، پس از وعيدها و تهديدها، يك بشارت هم آمده است.راوي ميپرسد، اگر بنا باشد از هر سه نفر، دو تا بميرند كه ديگر كسي روي زمين نميماند. حضرت به او چنين بشارت ميدهند كه:آيا تو نميخواهي جزو آنها باشي كه ميمانند.كه اينجا منظور از تو، شخص او نبوده و تو ي نوعي را، كه همان شيعيان باشند، حضرت مدنظر داشتهاند. و الا خود او، كه الان بيش از هزار سال است كه مرده.به هر حال، اين دسته از علايم ظهور، حتميت ندارند و ممكن است در آنها بداء حاصل شود، چون خداوند ارحم الراحمين است و لطف دارد؛ ممكن است بخواهد از اهل زمين به هر علتي كه خودش بهتر ميداند، عذاب را بردارد. به عبارت ديگر، ما اگر تا به حال گمان ميكرديم كه اين تهديدها محقق خواهند شد، ولي به واسطهاي مشمول رأفت و رحمت الهي ميشويم، و هيچكدام از آنها اتفاق نميافتند.قسم دوم، علايم آنهاست كه جنبة وعدة مژده دارند؛ مثل نجات مستضعفان، و ظهور خود امام زمان(ع). اينها هم، به جهت رحمت رحماني و رحيمي خداوند، قطعاً اتفاق خواهند افتاد. در روايت هم حضرت روي اين آيه تأكيد كردهاند كه:إنّ الله لايخلف الميعاد.3خداوند از وعدهاش، هرگز، تخطي نميكند.و اين تنها قسمي است كه بداء در آن رخ نخواهد داد. و بالاخره، قسم سوم، آن دسته از نشانههايي است كه جنبة بيان حوادث و وقايع را دارد، بدون اينكه متن يا بطنش، بشارت يا تهديدي داشته باشد؛ مثلاً در عصر يا صبح روز بيست و سوم ماه رمضان فلان حادثه اتفاق ميافتد، يا ظهور در روز جمعه واقع ميشود؛ كه اينها هم، هيچكدام حتمي نيست و ممكن است در آنها بداء رخ بده. حادثة ظهور، ناگهاني خواهد بود آنچه را تاكنون گفتيم در يك روايت گنجانده شده است:مثله كمثل السّاعة؛ لا يأتيكم إلّابغتةً.مَثَل امام زمان(ع) مثل قيامت است كه ناگهاني ميآيند.«بغتةً» يعني، ناگهاني و بي مقدمه. مثل زمان جنگ نيست كه براي آن آژير قرمز بزنند، تا افراد خودشان را آماده كنند. اينها را براي اين خدمتتان عرض كردم چون خبر دارم كساني هستند، به خصوص، در جلسات مذهبي ما، مرتب به دنبال اين هستند كه ببينند چند تا از علايم ظهور اتفاق افتادهاست. روايات را هم به طور موردي نگاه ميكنند، و نه جامع، كه مطالعه كنند روايات ديگر در كنار اينها چه ميگويند.آنچه كه اهميت دارد، اين است كه همه سعي كنيم پاك باشيم. اين، وظيفة ماست. والا اينكه عدهاي بگويند پنج تا از علايم ظهور اتفاق افتاده و سه تا نه؛ پس هنوز وقت داريم، حرف درستي نيست. براي چه وقت داريم؟ روايت كه اين را نگفته و برعكس دقيقاً همين را رد ميكند، و ميگويد؛ ممكن است در بقيه بداء رخ بدهد و به قول قرآن، هر چه را قرار بوده اتفاق بيفتد خداوند محوش ميكند و يا برخلاف آن ميگويد منتظر اينها نباشيد؛ چون مثل قيامت، كه به طور ناگهاني به سراغ شما ميآيد، و افراد غافلگير ميشوند، آقا هم همين طور ظاهر ميشوند. يعني اصلاً ممكن است حضرت در روزي غير از جمعه ظهور كنند. از همين رو، وظيفة ما اين است كه خودمان را بسازيم و هميشه آماده باشيم. وظيفة انسان منتظر، پاك بودن است لذا اگر قرار است كسي استغفار و توبه كند، بسم الله در همين جلسه بكند. اگر ميخواهد اداي دين كند، از جلسه كه بيرون رفت، بلافاصله دينش را ادا كند. اتفاق نيفتادن برخي از نشانههاي ظهور، دليل و توجيه براي تأخير هيچ كاري نيست؛ زيرا به هر حال، ممكن است در مورد آنها بداء رخ بدهد. آيينه شو جمال پري طلعتان طلب جاروب كن تو خانه و پس ميهمان طلب حاجي اشرفي از امام هشتم(ع) تقاضا كرده بوده، كه چه كنيم تا خدمت امام زمان(ع) برسيم؟ ببينيد حضرت وظيفه را چه چيزي تعيين ميكنند. با يك بيت شعري فرمايند، وظيفه اين است كه خودت را بسازي، پاك باش. كسي كه منتظر ميهمان است، آماده است. وضع داخل منزلش به گونهاي است كه مناسب وضع آن ميهمان است. اگر هم رعايت نكرد، معلوم ميشود، منتظر آن ميهمان نيست. برايش فرقي نميكند كه بيايد يا نيايد. اما منتظر اين چنين است. ميگويد، حضرت اين بيت شعر را خواندند، بعد يك مرتبه، وضع حرم به حالت قبلي برگشت. من فهميدم كه جواب سؤال حاجي اشرفي همين است. خدا رحمت كند، آيت الله ميرجهاني را؛ يك موقعي خدمتشان بوديم. ايشان اين قضيه را تعريف ميكردند. البته اين قضيه، در كتاب دارالسلام آمده و در بعضي كتابهاي ديگر هم ديدهام كه اين جريان را نوشتهاند. اين دكتر ميگويد، من بيت شعر را حفظ كردم و آمدم مازندران جالب است، ميگويد قبل از اينكه شعر را براي حاجي بخوانم، در همان ملاقات اولي كه با حاجي برخورد كردم ديدم حاجي دارد شعر را ميخواند. نميدانم ايشان از كجا خبر داشت. --------------------------- ٭ نمايندة مجلس خبرگان استان اصفهان. 1. سورة رعد(13)، آية 39. 2. ام الكتاب، يعني اصل كتاب، مادر كتاب، كتاب مادر يا كتاب مكنون يا كتاب مبين، لوحي ياکتابي است كه امور عالم تا ابد در آن آمده است. 3. سورة رعد(13)، آية 31. |
||
|
|
|
|
|
حق قویترین پشتیبان است امام علی (ع) |
||
|
|
|
|
|
بهار جان ها... طراوت روزگاران! سلام بر تو! و سلام كه جاري مي گردد، عقده از قلم وا مي شود كه آن سلام گره گشا هم آموخته خود آن بزرگواران است؛ السلام علي ربيع الأنام و نضره الايام. حكايتي است غمبار، ماجراي ما. دل نگران و ديده خون، پاي به گل، به سرجنون...! شهروندان جهان اضطرار و اضطراب كه گاه از خويش هم غافل مي شوند تا چه رسد به درك حضوري عاشقانه و از سر شوريدگي و شيدايي. اما گويا از ميانه اضطرارها و پريشاني ها و درماندگي ها هم مي توان راهي به آسمان عاشقي جست، هرچند نياز را تا نياز فرسنگ ها باشد. براستي ما چه بايد بگوييم وقتي اميرمؤمنان(ع) درباره جگرگوشه موعودش مي فرمود «آه... آه كه چقدر مشتاق ديدن او هستم» و امام صادق صلوات الله عليه مي گفت «اگر روزگار موعود را درك مي كردم تمام ايام حياتم را به خدمتش مي گذراندم». ما كجا و فهم اين كلمات كجا؟ و مگر نه اين است كه او آرمان و آرزوي انبيا و اولياي خون دل خورده در طول تاريخ -عدالت و نجات بشر- را در روزگار واپسين تحقق مي بخشد هرچند يك روز بيشتر از عمر دنيا باقي نمانده باشد و خدا آن روز را به خاطر آمدن او طولاني گرداند. پس چه جاي شگفتي از كلام امام صادق؟... قلم دوباره در خويش مي پيچد كه چگونه در پيچ و تاب آيد تا در خور طاووس اهل بهشت، يوسف زهرا(س) باشد؛ همو كه پيامبر(ص) درباره اش فرمود «سيما و صورت او مانند درخشندگي سكه و درهمي زرين است و برگونه راست او خالي، گويا كه ستاره اي درخشان است». قلم به شيخ بهايي(ره) بايد سپرد تا اندكي از بسيار را به شوريدگي تمام سرايد: مه من نقاب بگشا ز جمال كبريايي كه بتان فروگذارند اساس خودنمايي شده انتظارم از حد، چه شود كه رخ نمايي زدوديده خون فشانم ز غمت شب جدايي كه غريب شهرم اما به تو دارم آشنايي ¤ ¤ ¤ و مگر امام صادق مژده نداد: «مردي از قم قيام مي كند كه مردم را به سوي حق فرا مي خواند و قومي گرد او جمع مي آيند كه مانند آهن استوارند، حوادث آنان را متزلزل نمي كند و ملول و ترسان نمي سازد. برخدا توكل مي كنند و عاقبت براي پرهيزكاران است».و اگر اين كلام، بشارت آن حضرت است كه «هركس در انتظار فرج موعود باشد، مانند كسي است كه در راه خدا به خون خويش غرقه شود»، قدر و مقام پيشاهنگان ملت مجاهد ما كه در خون خويش غلتيدند تا براي چشم انتظاري خويش آخرين شاهد باشند، تا به كجاست؟ آيا آنان و همانندان بسيار آنها كه خداوند، ذخيره امروز و فرداي قريب الوقوع نگاه داشت، در شمار آن برگزيدگاني نيستند كه حضرت صادق در حقشان فرمود؛ «هر مؤمن كه بميرد در حالي كه منتظر ظهور بوده، مثل آن است كه در خيمه قائم آل محمد(ص) بوده است». آنان به آزمون بزرگ درآمدند، چندان كه ما، تا گوهر | ||