سوم تیر
پیشنهاد می کنم اینو ببنید
* عدالت یعنی قراردادن هرچیز در جای خود *

فرياد مظلوميت
زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، «اهتمام و جديت نسبت به دين» بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن «ياس نبى» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن «ريحانه رسول» گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن «سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل» است.
- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (ص)»
- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود.
اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (ص) به وعده هاى فريباى سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
براساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (ص) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (س) عطاخواهد كرد و امت او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (س) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (س) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: «... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.»
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (س)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق «اهتمام به دين» قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (س) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار برم گران نيايد. از پدرم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت درحالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (س) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود.
زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: «مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.»
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و پى در پى از شدت غصه از حال مى رفت و جسم مباركش مستمراً تراشيده مى شد. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (ص) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (س) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...
و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند» و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا (س) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت علوى عليه السلام را گم نكنيم.نوحه
زیبایی وحسن جمال از مواهب الهیست که خداوند متعال بنا بر حکمت خویش در ذات بشر قرار داده است . این زیبایی از آن رو قابل تحسین وتمجید است که رسول اکرم ( ص) فرموده اند : خداوند زیباست وزیبایی را دوست دارد . ذات اقدس الهی با قرار دادن میل به خوبی و زیبایی د ردرون فطرت پاک بشری اورا به سمت زیبایی گرایی سوق داده است . اما باید قبل از هر چیز به تعریفی از زیبایی پرداخت ومعیارهای تعیین آنرا مشخص نمود زیبایی قبل از آنکه امری اکتسابی باشد ودیعه ای الهیست ود رآنجا معنی می گیرد که بین آن وزیبایی های دیگر تفاوت وجود داشته باشد .برای بیان بهتر مطلب باید آن را به صورت معکوس واز منظر اینکه چه اشخاصی نازیبا هستند بنگریم . وقتی مابا فردی مواجه می شویم بنا به تفکراتی که از زیبایی در ذهنمان جای داده ایم به قضاوت درمورد آن می پردازیم . این معیار ما بیش از آنکه برخواسته از فهم ودرک عقلانی قضیه باشد بیشتر رنگ وبوی امری قراردادی را دارد . رنگ پوست , ترکیب صورت وحالات چشم وبینی ودهان وغیره , همگی به صورت یک امر قرارداد ی به ما آموخته وانتقال داده شده است . چنانچه ما در رنگ پوست تابع میزان سپیدی ویا اخیرا رنگ جدیدی برای پوست بدن به عنوان مد معرفی کرده اند که اصطلاح برنزه ویا د رمیان عوام عنوان ایتالیایی را به آن داده اند . ویابرای بینی , مدل های باریک ویا سربالا را به عنوان مد وشاخص زیبایی مطرح کرده اند وامثال اینگونه ارزش گذاری های فاقد وجاهت عقلانی وعلمی در جامعه امروز کم نیست . البته مامنکر صحت وسقم این گونه تقسیم بندی ها بر میزان احساس زیبایی خواص نیستیم چه بسا که این عوامل در به شوق آوردن احساس زیبایی دوستی مابی تاثیرنیست. لیکن این نباید به معانی نفی زیبایی های الهی نهفته در بین انسان هایی که فاقد فاکتورهای فوق هستند شود. همانطور که در قبل گفته شد زیبایی خوب است اما د رحد معمول وخدادادی آن. ولی افراط وصرف هزینه های گزاف برای انجام اعمالی نظیر جراحی پلاستیک زیبایی برای رفع چروک صورت ویا عمل جراحی زیبایی بینی که این روزها رواج قارچ گونه ای یافته است د رکنار برخی مدهای غربی نظیر قرار دادن قطعات الماس د رچشم ویا بر روی دندان برای آنکه د رهنگام تابیدن نور آن را به صورت نقطه نورانی منعکس سازد ( که البته این روش ها فعلا د راروپا آغاز شده وهنوز موج های آن به میان افراد غفلت زده ایرانی نرسیده است ) منطق مابر رد اینگونه زیبایی های اکتسابی وپر هزینه وگاهی قراردادی وعرض ادله ای محکم الهی و علمی است . در قرآن کریم با اشاره به تفاوت های اقوام بشر ورنگ ونژاد مختلف حاکم د ربین آنها به حکمت ولطف الهی تشبیه شده وآنرا سبب شناسایی وتشخیص افراد بشر دانسته است . درسوی دیگر دانش امروز بشری تیرگی پوست ویا بزرگی بینی رانه تنها عیب وتقص نمی داند بلکه برعکس آنرا نشانه ای از تکامل وقدرت آفرینش می داند . چرا که علت تیرگی پوست به روشنی مشخص است وآن هم تابش مستمر آفتاب وملانمی شدن پوست ود رنهایت انتقال این صفت ژنی در بین سیاه پوستان است . حال چونکه سفید پوستان د راروپا می زیسته اند واز موهبت آب وهوای معتدل برخوردار می باشند وهمیشه سیاهان در خدمت سفیدان بوده اند دلیل نمی شود که رنگ تیره پوست عامل زشتی وشرم برای افراد سیاه پوست محسوب شود . این تفکر غلطی است که حامل تفکرات کج اندیشانه ی وارداتی به کشور است . یا بزرگی بینی که درمناطق گرمسیری به دلیل حرارت بالای هوا نیاز است که جهت تسهیل در امر تنفس هوا قبل از ورود به ریه ها کمی تنگ تر شود . مجاری بینی بزرگ وطولانی درامر تنفس , به کمک بسیاری ازرنگین پوستان ساکن مناطق استوایی که اکثراً شامل آفریقا و آمریکای مرکزی وجنوب آسیا می شود آمده است . به همین دلیل است که دوندگان سیه چهره ی آفریقایی الاصل درمسابقات دو ومیدانی موفقیت بیشتری را کسب می کنند چرا که وجود مجاری پهن وبزرک بینی در امر تنفس به آنها کمک شایان توجهی می کند . از نظر یک انسان عاقل وفرهیخته همه ی انسان ها زیبا هستند ود روجود هر یک از آنها نشانه های بی شماری از قدرت خداوند نهفته است . سفیدی زیباست به خاطر آن که سیاهی در کنار آن قرار گرفته پس اگر رنگ سیاه وجود نداشت سفیدی نیز زیبایی خودرا از دست می داد . به قول حافظ شیرین سخن:
در هیچکس به چشم حقارت نظر مکن هستند نیم وزشت وبد وخوب د رمحل
در پایان این پستها این سخن نباید ناگفته بماند که:
عدالت همان نمودی از جمال جمیل حضرت حق
پس حق وعدالت آنچنان که حضرتش زیباست زیبای زیباست
سلام شاید وقتش رسیده باشه که بخواهیم یه جمع بندی کنیم اما قبل از اینکار دوست دارم دوستان عزیزی که تاکنون به این جا تشریف آوردن و زحمت کشیدن وحرفهای مارو با کمال شکیبایی دنبال کردن یه زحمت دیگه هم بکشن واون اینکه : به من بگید تاحالا ازاین وبلاگ چه نتیجه ای حاصل شده؟ لطفاً برام بنویسید.منظرم. بازهم ممنونم ازتون.

منبع:ماهنامه موعود، شماره 58
مسئلة بداء و علم خداوند
مسئلة بداء از جمله مسايل بسيار مهمي است كه در سه علم فلسفه، كلام و اصول فقه به طور مفصل، دربارة آن صحبت شده است؛ ولي از آنجا كه در زمرة مسايل اعتقادي هم هست، صرفاً به همان اندازه كه به عنوان يك عقيده ميطلبد از آن مطلع باشيم، آن را با هم مرور ميكنيم.
كلمه بداء هم دربارة انسانها بهكار ميرود، و هم خداوند متعال، كه دو معناي كاملاً متفاوت از همديگر دارند. وقتي اين كلمه را براي انسانها بهكار ميبريم، منظور ما همان تغيير اراده است. مثل اينكه ما تصميم جدي براي مسافرت داشته باشيم، و اندكي پيش از مسافرت بفهميم اين سفر خطر دارد، و رفتن به آن به صلاح نيست، و از رفتن پشيمان بشويم. در اين حالت ميگوييم كه براي ما بداء حاصل شد؛ زيرا از باطن قضايا خبر نداشتيم و الا از همان اول چنين تصميمي نميگرفتيم. چنين معنايي هيچگاه دربارة خداوند متعال مصداق پيدا نميكند، چون نميتوانيم بگوييم، نعوذبالله، خدا نميدانست كار ضرر دارد و بعداً فهميد، و تصميمش عوض شد.بدائي كه در مورد خداوند متعال استفاده ميشود همان «اظهار پس از خفا»ست كه با مثالي آن را براي شما توضيح ميدهم.يكي از انبياي قوم بنياسراييل، در شب اول ازدواج يك عروس و داماد، به پيروان خود گفت: فردا جنازة اين دو را از خانه بيرون خواهند آورد. صبح فردا مردم در نهايت ناباوري ديدند كه آنها نمردهاند. از آن پيامبر توضيح خواستند و او هم از خداوند توضيح خواست. به او خطاب شد؛ مرگ آنها معلق بود، نه حتمي، و چون همان شب صدقه دادند، مرگشان به تأخير افتاد. به مريدانت بگو اگر ميخواهند مطمئن شوند، كه قرار بوده اينها كشته شوند، بروند زير رختخواب آنها، ماري را كه قرار بوده قاتلشان باشد، ببينند. اين همان بداء در مورد خداوند است كه خداوند يك طرف قضيه را براي ما بيان كرده و طرف ديگر را نگفته تا جايگاه آن معلوم شود.خداوند از ابتدا ميدانست اين دو جوان قرار نيست امشب بميرند و تقديرشان را با صدقه دادن عوض خواهند كرد، ليكن فقط نيمة اول مطلب بيان ميشود، تا مردم قدر و ارزش صدقه دادن را در ادامة جريان بفهمند. اين را هم بگويم كه صدقه دادن برطرف كردن نياز فقرا و خيريهها نيست، بلكه در واقع، ما نيازهايي از قبيل دفع بلا را از خود دفع ميكنيم، و اگر چنين راههايي براي برطرف كردن اين نياز نداشتيم، خود ما دچار مشكل ميشديم؛ نه فقرا و مستمندان.جريان تغيير قبله هم، از اين دست بود و خداوند متعال، از ابتدا ميدانستند كه قبلة جاويد مسلمانان، كعبه است، نه بيتالمقدس؛ ولي چند سالي فقط لازم بود تا مسلمانان قدر و ارزش آن را بفهمند.آيهاي را كه در ابتداي بحث خواندم، در همين رابطه است؛ آية شريفه ميفرمايد:
يمحوالله ما يشاء ويثبت وعنده أمّ الكتاب.1
خدا، هرچه را بخواهد، محو يا اثبات ميكند و امّ الكتاب2، نزد اوست.
يعني، خداوند آنچه را بخواهد، محو ميكند، و يا آنچه را وجود نداشته، اثبات كرده و به وجود ميآورد. بيتالمقدس را كه قبله بود، از قبله بودن مياندازد و كعبه را كه تا اين زمان قبله نبود، قبله ميكند. بعد هم در ادامهاش ميفرمايد: «ام الكتاب» نزد خداست؛ يعني خدا، همه چيز را از اول ميداند، ولي چون مصلحت نيست همهاش را بيان نميكند.
نشانه هاي ظهور
معمولاً نشانههاي ظهور را به دو دستة حتمي و غيرحتمي تقسيمبندي ميكنند ولي يك دستهبندي ديگر هم هست، كه آن را در سه قالب «وعده»، «وعيد» و «حوادث» و وقايع ميگنجاند؛ و وعيد در عربي به معناي «تهديد» است، هر چند كه ما در فارسي آن را به معني وعده و همراه آن به كار ميبريم.در زيارت «آل ياسين» هم آمده است:
والوعد و الوعيد بهما حقّ.
و وعده و وعيد به آندو (بهشت و جهنم) حقيقت دارد.كه وعد، به بهشت برميگردد، و وعيد، به جهنم. نشانههاي از جنس وعيد، مثل آنهايي است كه مثلاً گفته شده، قبل از ظهور، اكثر مردم و دوسوم جمعيت زمين ميميرند. خداوند ميخواهد به اين وسيله يك پاكسازي بكند تا زحمت امام زمان(ع) كم شود. مرگ و مير آنها به سه شكل مرگ قرمز، مرگ سفيد و مرگ سياه، كه همان جنگ و بيماريهاي فراگير و قحطي و از اين دست مسايل است، خواهد بود. البته در اين روايت، پس از وعيدها و تهديدها، يك بشارت هم آمده است.راوي ميپرسد، اگر بنا باشد از هر سه نفر، دو تا بميرند كه ديگر كسي روي زمين نميماند. حضرت به او چنين بشارت ميدهند كه:آيا تو نميخواهي جزو آنها باشي كه ميمانند.كه اينجا منظور از تو، شخص او نبوده و تو ي نوعي را، كه همان شيعيان باشند، حضرت مدنظر داشتهاند. و الا خود او، كه الان بيش از هزار سال است كه مرده.به هر حال، اين دسته از علايم ظهور، حتميت ندارند و ممكن است در آنها بداء حاصل شود، چون خداوند ارحم الراحمين است و لطف دارد؛ ممكن است بخواهد از اهل زمين به هر علتي كه خودش بهتر ميداند، عذاب را بردارد. به عبارت ديگر، ما اگر تا به حال گمان ميكرديم كه اين تهديدها محقق خواهند شد، ولي به واسطهاي مشمول رأفت و رحمت الهي ميشويم، و هيچكدام از آنها اتفاق نميافتند.قسم دوم، علايم آنهاست كه جنبة وعدة مژده دارند؛ مثل نجات مستضعفان، و ظهور خود امام زمان(ع). اينها هم، به جهت رحمت رحماني و رحيمي خداوند، قطعاً اتفاق خواهند افتاد. در روايت هم حضرت روي اين آيه تأكيد كردهاند كه:إنّ الله لايخلف الميعاد.3خداوند از وعدهاش، هرگز، تخطي نميكند.و اين تنها قسمي است كه بداء در آن رخ نخواهد داد. و بالاخره، قسم سوم، آن دسته از نشانههايي است كه جنبة بيان حوادث و وقايع را دارد، بدون اينكه متن يا بطنش، بشارت يا تهديدي داشته باشد؛ مثلاً در عصر يا صبح روز بيست و سوم ماه رمضان فلان حادثه اتفاق ميافتد، يا ظهور در روز جمعه واقع ميشود؛ كه اينها هم، هيچكدام حتمي نيست و ممكن است در آنها بداء رخ بده.
حادثة ظهور، ناگهاني خواهد بود
آنچه را تاكنون گفتيم در يك روايت گنجانده شده است:مثله كمثل السّاعة؛ لا يأتيكم إلّابغتةً.مَثَل امام زمان(ع) مثل قيامت است كه ناگهاني ميآيند.«بغتةً» يعني، ناگهاني و بي مقدمه. مثل زمان جنگ نيست كه براي آن آژير قرمز بزنند، تا افراد خودشان را آماده كنند. اينها را براي اين خدمتتان عرض كردم چون خبر دارم كساني هستند، به خصوص، در جلسات مذهبي ما، مرتب به دنبال اين هستند كه ببينند چند تا از علايم ظهور اتفاق افتادهاست. روايات را هم به طور موردي نگاه ميكنند، و نه جامع، كه مطالعه كنند روايات ديگر در كنار اينها چه ميگويند.آنچه كه اهميت دارد، اين است كه همه سعي كنيم پاك باشيم. اين، وظيفة ماست. والا اينكه عدهاي بگويند پنج تا از علايم ظهور اتفاق افتاده و سه تا نه؛ پس هنوز وقت داريم، حرف درستي نيست. براي چه وقت داريم؟ روايت كه اين را نگفته و برعكس دقيقاً همين را رد ميكند، و ميگويد؛ ممكن است در بقيه بداء رخ بدهد و به قول قرآن، هر چه را قرار بوده اتفاق بيفتد خداوند محوش ميكند و يا برخلاف آن ميگويد منتظر اينها نباشيد؛ چون مثل قيامت، كه به طور ناگهاني به سراغ شما ميآيد، و افراد غافلگير ميشوند، آقا هم همين طور ظاهر ميشوند. يعني اصلاً ممكن است حضرت در روزي غير از جمعه ظهور كنند. از همين رو، وظيفة ما اين است كه خودمان را بسازيم و هميشه آماده باشيم.
وظيفة انسان منتظر، پاك بودن است
لذا اگر قرار است كسي استغفار و توبه كند، بسم الله در همين جلسه بكند. اگر ميخواهد اداي دين كند، از جلسه كه بيرون رفت، بلافاصله دينش را ادا كند. اتفاق نيفتادن برخي از نشانههاي ظهور، دليل و توجيه براي تأخير هيچ كاري نيست؛ زيرا به هر حال، ممكن است در مورد آنها بداء رخ بدهد.
در احوالات حاجي اشرفي مازنداراني آمده است كه ايشان، هم مجتهد عاليمقامي بودند، و هم از نظر معنوي خيلي مقام بالايي داشتند. دكتري ميگويد، من به مازندران رفتم، به اشتياق زيارت ايشان، چون تعريفشان را خيلي شنيده بودم و در آنجا، دو سه روزي كه با ايشان بودم، ايشان را فوق آنچه كه شنيده بودم، يافتم. اين خيلي مهم است. معمولاً افراد عكس اين هستند. يك مقدار كه با كسي رفت و آمد و سفر ميكنند، چيزهايي از آن شخص ميبينند كه از او دور ميشوند. خدا رحمت كند آيت الله شهيد مدني را، اين شخصيت معنوي، ميفرمودند: من به هر كس نزديك شدم، دور شدم، جز حضرت امام (ره) كه هر چه به ايشان نزديك شدم، نزديكتر شدم. اينهايي كه گوهرند، اينچنين هستند. وقتي انسان نزديك ميشود ميبيند يك چيزهايي دارد كه كساني كه دورند، اطلاعي ندارند؛ اگر بدانند هيچ فاصلهاي از او نميگيرند. اين دكتر هم همينطور بوده است. ميگويد، وقتي من دو سه روزي با حاجي از نزديك رفت و آمد كردم، ديدم عجب گوهري است. فوق آن چيزي است كه شنيده بودم. بعد از اين چند روز ميخواستم از مازندران بروم مشهد، زيارت كنم و باز بياييم خدمت ايشان. خدمتشان كه رفتم ايشان يك نامهاي به من دادند و گفتند وقتي رفتي زيارت، اين نامه را در ضريح بيانداز و جوابش را روزي كه ميخواهي برگردي، بگير و بياور. خيلي تعجب كردم، ايشان با اين اطمينان ميگويند جواب را بگير و بياور. بالاخره نامه را گرفتم، رفتم مشهد، آنجا نامه را در ضريح انداختم. روز آخر كه ميخواستم برگردم. در فكر بودم كه جواب آقا را چطور برگردم و بدهم؟ يك وقت مكاشفهاي براي من پيش آمد، در آن مكاشفه، ديدم هيچ كس داخل حرم نيست، امام هشتم(ع) را ديدم، حضرت جواب حاجي اشرفي را در يك بيت شعر خواندند، و فرمودند، در جواب حاجي اشرفي به او اين را بگو:
آيينه شو جمال پري طلعتان طلب
جاروب كن تو خانه و پس ميهمان طلب
حاجي اشرفي از امام هشتم(ع) تقاضا كرده بوده، كه چه كنيم تا خدمت امام زمان(ع) برسيم؟ ببينيد حضرت وظيفه را چه چيزي تعيين ميكنند. با يك بيت شعري فرمايند، وظيفه اين است كه خودت را بسازي، پاك باش. كسي كه منتظر ميهمان است، آماده است. وضع داخل منزلش به گونهاي است كه مناسب وضع آن ميهمان است. اگر هم رعايت نكرد، معلوم ميشود، منتظر آن ميهمان نيست. برايش فرقي نميكند كه بيايد يا نيايد. اما منتظر اين چنين است. ميگويد، حضرت اين بيت شعر را خواندند، بعد يك مرتبه، وضع حرم به حالت قبلي برگشت. من فهميدم كه جواب سؤال حاجي اشرفي همين است. خدا رحمت كند، آيت الله ميرجهاني را؛ يك موقعي خدمتشان بوديم. ايشان اين قضيه را تعريف ميكردند. البته اين قضيه، در كتاب دارالسلام آمده و در بعضي كتابهاي ديگر هم ديدهام كه اين جريان را نوشتهاند. اين دكتر ميگويد، من بيت شعر را حفظ كردم و آمدم مازندران جالب است، ميگويد قبل از اينكه شعر را براي حاجي بخوانم، در همان ملاقات اولي كه با حاجي برخورد كردم ديدم حاجي دارد شعر را ميخواند. نميدانم ايشان از كجا خبر داشت.
---------------------------
پي نوشتها:
٭ نمايندة مجلس خبرگان استان اصفهان.
1. سورة رعد(13)، آية 39.
2. ام الكتاب، يعني اصل كتاب، مادر كتاب، كتاب مادر يا كتاب مكنون يا كتاب مبين، لوحي ياکتابي است كه امور عالم تا ابد در آن آمده است.
3. سورة رعد(13)، آية 31.

بهار جان ها... طراوت روزگاران! سلام بر تو!
و سلام كه جاري مي گردد، عقده از قلم وا مي شود كه آن سلام گره گشا هم آموخته خود آن بزرگواران است؛ السلام علي ربيع الأنام و نضره الايام.
حكايتي است غمبار، ماجراي ما. دل نگران و ديده خون، پاي به گل، به سرجنون...! شهروندان جهان اضطرار و اضطراب كه گاه از خويش هم غافل مي شوند تا چه رسد به درك حضوري عاشقانه و از سر شوريدگي و شيدايي. اما گويا از ميانه اضطرارها و پريشاني ها و درماندگي ها هم مي توان راهي به آسمان عاشقي جست، هرچند نياز را تا نياز فرسنگ ها باشد.
براستي ما چه بايد بگوييم وقتي اميرمؤمنان(ع) درباره جگرگوشه موعودش مي فرمود «آه... آه كه چقدر مشتاق ديدن او هستم» و امام صادق صلوات الله عليه مي گفت «اگر روزگار موعود را درك مي كردم تمام ايام حياتم را به خدمتش مي گذراندم». ما كجا و فهم اين كلمات كجا؟ و مگر نه اين است كه او آرمان و آرزوي انبيا و اولياي خون دل خورده در طول تاريخ -عدالت و نجات بشر- را در روزگار واپسين تحقق مي بخشد هرچند يك روز بيشتر از عمر دنيا باقي نمانده باشد و خدا آن روز را به خاطر آمدن او طولاني گرداند. پس چه جاي شگفتي از كلام امام صادق؟... قلم دوباره در خويش مي پيچد كه چگونه در پيچ و تاب آيد تا در خور طاووس اهل بهشت، يوسف زهرا(س) باشد؛ همو كه پيامبر(ص) درباره اش فرمود «سيما و صورت او مانند درخشندگي سكه و درهمي زرين است و برگونه راست او خالي، گويا كه ستاره اي درخشان است». قلم به شيخ بهايي(ره) بايد سپرد تا اندكي از بسيار را به شوريدگي تمام سرايد:
مه من نقاب بگشا ز جمال كبريايي
كه بتان فروگذارند اساس خودنمايي
شده انتظارم از حد، چه شود كه رخ نمايي
زدوديده خون فشانم ز غمت شب جدايي
كه غريب شهرم اما به تو دارم آشنايي
¤ ¤ ¤
بخنديم يا گريه كنيم؟ شاد باشيم و دست افشان يا گريان و نگران؟ آيا شيوه برادران جفاكار يوسف را پيشه كرده ايم يا برگزيدگان پاك سرشت آخرالزمان كه اولياي دين، بشارت آمدن و گرانمايگي آنان را داده اند؟در زمره كدام طايفه ايم؟ در زمره آنان كه پيامبر صلوات الله عليه بر اصحاب خويش ترجيح داد و فرمود: «شما اصحاب من هستيد اما برادران من مردمي هستند كه در آخرالزمان مي آيند. آنان به نبوت و دين من ايمان مي آورند با اينكه مرا نديده اند و ايمان و دين خويش را با هر سختي نگاه مي دارند چنان كه گويي درخت خارمغيلان را در شب تاريك با دست پوست مي كنند يا آتش سوزان را در دست نگاه مي دارند. آنها مشعل فروزان تاريكي ها هستند و خداوند از فتنه هاي تيره و تار نجاتشان خواهد داد.» آيا در ميان ما مردماني خدايي نيستند كه امام سجاد عليه السلام بشارت آمدنشان را داد:
«مردماني كه در روزگار غيبت، مؤمنانه در انتظار به سر مي برند، از مردمان همه زمان ها برترند زيرا خداي متعال به آنان معرفتي داده كه غيبت امام براي شان مانند حضور است. خداوند آنها را مانند مجاهدان صدراسلام قرار داده كه در ركاب پيامبر شمشير زدند. آنان مخلصان و شيعه راستين هستند كه در نهان و عيان مردم را به خدا دعوت مي كنند.»
و مگر امام صادق مژده نداد: «مردي از قم قيام مي كند كه مردم را به سوي حق فرا مي خواند و قومي گرد او جمع مي آيند كه مانند آهن استوارند، حوادث آنان را متزلزل نمي كند و ملول و ترسان نمي سازد. برخدا توكل مي كنند و عاقبت براي پرهيزكاران است».و اگر اين كلام، بشارت آن حضرت است كه «هركس در انتظار فرج موعود باشد، مانند كسي است كه در راه خدا به خون خويش غرقه شود»، قدر و مقام پيشاهنگان ملت مجاهد ما كه در خون خويش غلتيدند تا براي چشم انتظاري خويش آخرين شاهد باشند، تا به كجاست؟ آيا آنان و همانندان بسيار آنها كه خداوند، ذخيره امروز و فرداي قريب الوقوع نگاه داشت، در شمار آن برگزيدگاني نيستند كه حضرت صادق در حقشان فرمود؛ «هر مؤمن كه بميرد در حالي كه منتظر ظهور بوده، مثل آن است كه در خيمه قائم آل محمد(ص) بوده است».
آنان به آزمون بزرگ درآمدند، چندان كه ما، تا گوهر از خزف ممتاز شود. به فرموده همان امام همام «به خدا سوگند امام شما غايب مي شود تا آزموده شويد. درباره او گفته مي شود كه مرد و به فلان وادي رفت تا جايي كه چشمان مؤمنان گريان مي شود.»
و قلم باز، ايستاده است به پرسشگري، كه تو از كدام قبيله اي؟ بني اسرائيل يا شيعيان شوريده آخرالزمان؟ از قوم موسي كه گفتند به پيامبر خدا، تو برو با طواغيت بجنگ، آنگاه كه پيروز شدي، ما وارد شهر مي شويم. يا از تيره فرزندان بيچاره يعقوب كه در سال قحط و اضطرار به گدايي وارد ملك يوسف شده بودند و نمي شناختندش، از او گندم پرپيمانه مي خواستند اما چون به ترفند يوسف، بنيامين متهم به سرقت جام زرين شد، چشم در چشم يوسف دوختند و گستاخانه گفتند «اگر بنيامين دزدي كرد، پس قبل از او برادرش يوسف هم دزدي مي كرد»! همانان كه سال ها پيش در پاسخ دلشوره پدر گفتند «يوسف را در صحرا گرگ بخورد در حالي كه ما نيرومند و نسبت به او عصبيت داريم؟!» اما چون يوسف را در چاه كردند و بازگشتند، همان گفته پدر را بهانه كردند -مبادا گرگ او را بخورد- و گفتند گرگ يوسف را خورد! و پدر در جوابشان گفت «چنين نيست كه مي گوييد بلكه نفس شما، امر را بر شما پوشيده داشته، پس صبر زيباست و خدا ياري كننده بر آنچه مي گوييد.»
حكايت مهجوري و مشتاقي يعقوب اما ديگرگون بود. او چندان در فراق به اشتياق گريست كه چشمانش سفيد شد. سفيد شد و جايي نديد تا جز يوسف را دلاويز خويش نداشته باشد و همان دوچشم بي سو و رمق سرانجام روزگاري دير به يعقوب جسارت داد تا بگويد «هر آينه بوي يوسف را مي شنوم اگر سرزنش نكنيد و بي خردم نخوانيد». و او حرفش را به لطافت گفت، كه اگر مي ترسيد مجنونش بخوانند يا سرزنش كنند، چنان جسورانه سخن نمي گفت. و آن روزي بود كه يوسف پس از آشنايي دادن با برادران، به آنان سپرده بود بار ديگر پدر را با خويش بياورند و پيراهن خويش داده بود تا نزد پدر برند، به بشارت پايان ايام هجران. و يوسف در اين ساليان تلخ كم زجري نكشيد كه او را كاروانيان، به قيمتي ارزان فروختند و فرجامش تهمت و حبس بود اما... برادران كه به گدايي آمدند و گفتند «اي عزيز! ما و خاندان ما را بيچارگي و رنج فرا گرفته و با بضاعتي ناچيز آمده ايم، پس پيمانه (گندم) را براي ما پر كن و افزون بر آن به ما صدقه بده كه خداوند صدقه دهندگان را پاداش مي دهد»، نه تنها چنان كرد كه حتي مال التجاره ناچيز آنان را هم دربارشان جا داد و به ايشان برگرداند بي آنكه باخبر شوند.
و ما به روزگار -بلكه به برخي كرده هاي خويش- كه مي نگريم، نگراني هجوم مي آورد كه نكند باز هم قصه يوسف است و برادران ناتني؟ نكند آن آيت الهي درباره ما هم صادق باشد كه «فساد در دريا و خشكي آشكار شد به خاطر آنچه مردمان به دست خويش كسب كردند تا خداوند به آنان بچشاند (نتيجه) بعضي از آنچه را كه كرده اند تا شايد باز گردند».«تا شايد بازگردند» و حتي رنجي هم كه مي بريم، مي تواند دريچه به خود آمدن و رحمت باشد، تا شايد تكان بخوريم كه كجا ايستاده ايم و به كدام سو ره مي سپريم بي هيچ حجت و نشانه اي؟ حجت(عج) كه اگر نبود «زمين اهل خود را فرو مي بلعيد» و او كه «به يمن و جودش همه خلايق روزي مي گيرند و زمين و آسمان برقرار مي ماند»، كجاي زندگي ماست؟ چقدر اين پرسش ملكوتي گريبان ما را گرفته كه «أين السبب المتصل بين الارض و السماء. كجاست بهانه پيوند آسمان بي نيازي با زمين برهوت؟» مي شود آيا به سان ماهي، وابسته دريا بود و باز، به دنبال دريا گشت يا هرگز از دريا نپرسيد حتي بي رمق افتاده بر جانب خشكي؟ برادران يوسف به سرزنش زيبنده ترند يا ما كه عبرت آنان را نيز پيش رو داريم؟... پس به قلم حق بايد داد كه سرپيچي كند و براي تاختن در حريم عاشقي، سواري ندهد كه؛
به طواف كعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي
ترازو در ميان نهاده اند تا هر كه مرد ميدان است، خود را به آزمون گذارد. اميرمؤمنان درباره مهدي موعود فرمود «او از يارانش بيعت مي گيرد كه كسي را دشنام ندهند و حريمي را هتك نكنند. زر و نقره اي نياندوزند و گندم و جويي (براي خويش) انباشته نسازند. مال يتيمان نخورند، لباس اشرافي نپوشند و كمربند زرين نبندند. زياده طلبي و برترجويي و عياشي پيشه نكنند. در آستان خدا صورت بر خاك بمالند و در راه او به شايسته ترين وجه بكوشند».او مهرباني و رحمت مطلق است و هركس درخور خويش از حضرتش بهره خواهد برد چندان كه امروز همه بر سر خوان رحمت او هستيم اما آنان كه همت بلند دارند، خود را تا خيمه منجي عدالت گستر مي رسانند و به كمتر از آن بسنده نمي كنند.
باتشکر ازمحمد ايماني نویسنده روزنامه کیهان
ادامه مطلب قبلی :
آنگاه كه زمان ظهور فرا رسد و رهاييبخش جهان از پشت پرده غيبت بيرون آيد و رخ نماياند، خداوند متعال امر او را در يك شب اصلاح ميكند و همه زيباييهاي پس از ظهور، يك به يك آشكار ميشود.
صبح ظهور وقتي بندگان خدا از خواب بيدار ميشوند دستي بر سر آنها كشيده ميشود. به خود مينگرند، به دانستهها و قدرت فهم و دريافت عقلي خويش، ناگهان ميبينند كه نور ايمان در قلب آنان ميتابد به درخشندگي خورشيد و قدرت و تواني در خويش ميبينند باورنكردني. هر يك قدرت چهل مرد را پيدا ميكنند. ايمان و توان، اولين هديههايي است كه از دوست ميگيرند.نشاط و شادماني چنان بر وجود آنها سايه ميافكند كه حتي مردگان نيز در قبر شاد ميشوند و از نسيم ظهور آن مرد بزرگ، حياتي دوباره مييابند.پيش از اين، بندگان خدا پراكنده بودند و هر يك در انديشهاي متفاوت. پس از ظهور، دستي بر سرهاي آنان كشيده ميشود و عقلهاي آنها را به يك سو جهت ميدهد. افكار آشفته و متفرق جمع ميشوند و گويي همه عقلها به يك عقل؛ آن هم «عقل كامل» تبديل ميشوند؛ چونان قطرههايي كه از سرتاسر كره زمين جمع ميشوند و به رودها ميريزند و راههاي دراز را معجزهآسا ميپيمايند تا به دريا ريزند. آنان ديگر قطره نيستند. نام شناسنامهاي آنها از قطره به دريا تغيير ميكند و همه يك هويت مييابند؛ دريا، درياي بيكران.بندگان خدا در آن روز به يك حقيقت ميانديشند و عقربه ذهن و عقل آنها يك نقطه را نشان ميدهد و آن پيروي از حق و راستي است. ديگر هيچكس واژه «من» را به كار نميبرد و «ما» را جايگزين همة منيتها ميشود. وقتي آن دست آسماني بر سرها كشيده ميشود، اخلاق (احلام) مردم كامل ميشود. رذايل اخلاقي از وجود آنها رخت برميبندد و فضايل، نيكي ها و بزرگواري همچون دانههاي مرواريد، صدف وجود آنان را مزين ميكند. خشم و شهوت و وهم و بيعدالتي با اين مردم بيگانه ميشود و آرامش و وقار و تعادل و عدالت از سيماي آنان هويدا ميگردد. آري، روزي كه او ميآيد. بغض و كينه از دلهاي بندگان ميرود و اينگونه اخلاق آنها كامل ميشود. ترس و بخل از شيعيان دور ميشود و آرامش و سخاوت جايگزين آن ميگردد. خداوند، مردمان شايستهاي را حاكم خواهد كرد كه زمين را پر از عدل و داد ميكنند و افراد پست و فاسد را روي زمين باقي نميگذارد.اينك مردمان امت اسلام مبهوت اين تحول، بر جاي ايستاده و خويش را تحليل ميكنند و سپس به خانه خود نظر ميكنند و ميبينند كه زنان آنها در خانهها به كتاب خدا و سنت پيامبرش قضاوت ميكنند و چنان چشمههاي دانش و حكمت بر سرزمين وجود و ذهن آنها جاري شده است كه جز حق و منطق بر زبان نميرانند. فرهنگ و دانش مردم در آن روز به اوج ميرسد و بديهي است وقتي بانويي به كتاب خدا و سنت پيامبر او قضاوت كند، انحراف در او راه نخواهد يافت و اينگونه، احساسات زنانه كه همواره مانع قضاوتهاي عادلانه بود جاي خود را به استدلال عقلاني و وحياني و همسويي با كتاب خدا ميدهد و زنان در خانه خويش بر مسند قضاوت مينشينند.
پدران و مادران، شگفتزده كودكان خود را ميبينند كه با مارها و عقربها بازي ميكنند بدون آنكه آزاري به آنان رسد. خدايا! چه شده است؟ طبيعت عقرب نيش زدن است و مار، زهر افشاني! كجا رفت غريزه حيواني و طبع وحشي، خشن و گزنده آنها؟!شايد آن امروز خشونت و زهرافشاني و نيش زهرآگين، بياثر شده است و يا حيوانات وحشي به مرحلهاي از كمال حيواني دست يافتهاند كه همزيستي در كنار انسان را تجربه كنند و آنها نيز اهلي شوند.
دنيا به گونهاي ديگر است. صلح و آرامش جايگزين جنگ و خونريزي شده و دوستي و محبت به جاي دشمني و درندهخويي نشسته است.هركس در گوشهاي از شهر خويش ميبيند كه ميش و گرگ در يك محل با يكديگر ميچرخند و در كنار هم زندگي ميكنند خوي ددمنشي گرگ و ترس و هراس ميش در اينجا ديده نميشود و اين زيباترين نماي صلح در آن عصر طلايي است. وقتي گرگ چنين آرام و رام ميشود چگونه انسان متمدن در انديشه جنگ و سلطه باشد؟ بنابراين حتي انسانهاي گرگ صفت نيز در آن روز از سيرت حيواني خارج شده و با صورت انساني خويش هماهنگ ميگردند.
امنيت رواني
دلهاي مؤمنان از ترس خالي شده و قلوب دشمنان آنها آكنده از ترس و وحشت ميگردد. بيماريها، اعم از روحي و جسمي بهبود مييابد و ضعفها و ناتوانيها به قوت و قدرت تبديل ميشود. توان جسمي ياوران حضرت چنان افزوده شود كه از شير، شجاعتر و از نيزه، برندهتر شوند به گونهاي كه دشمن را با پاها بر زمين افكنند و با دست او را بشكنند، زيرا هر مؤمني در زمان ظهور، قدرت چهل مرد را مييابد و قدرت خداوند نسبت به آنچه در آن روز انجام ميدهد بسيار بيشتر است.
اهل آسمان و زمين، پرندگان، وحوش و ماهيان درياها به خاطر وجود حضرت حجت(ع) شاد ميشوند و هيچ مؤمني ديده نميشود مگر آن كه اين شادي و نشاط در قلب او وارد شده باشد و يا اگر مرده است اين نشاط بر قبر او داخل ميشود.
در آن روز مردم با چهرههاي شادمان و گشاده در سطح شهر رفت و آمد ميكنند و اين شادي برخاسته از درون آنهاست. حاصل اين نعمت، بهداشت رواني جامعه، سلامتي جسمي و روحي و نيز تقليل ميزان بزهكاريها، جرمها و آلودگيهاي اجتماعي خواهد بود.
شهرهاباحضورچنين مردماني كه شادمانه وعاشقانه زندگي ميكنند، طراوتي شگفتانگيزخواهنديافت.
گسترش ارتباطات مؤمنان
مؤمنان از نظر شنوايي و بينايي قدرت مييابند و چنان وسعتي در تواناييهاي شنيداري و ديداري آنها ايجاد ميشود كه بدون هيچ پيك و واسطهاي صداي امام(ع) را ميشنوند و سيماي او را ميبينند در حالي كه آن حضرت در جايگاه خود قرار دارد.به حكمران و فرمانداري كه تحت ولايت آن حضرت قرار دارد گفته ميشود كه:«
عهد و پيمان و وظايف تو بر كف دستانت نهاده شده و به آنچه ميبيني عمل كن».مؤمني كه در مشرق است برادر خويش و مؤمنان ديگر را كه در غرب هستند ميبيند و فاصلهها مانع ارتباط مستقيم آنان نميشود.بنابراين ارتباط مؤمنان آن روز در بالاترين حد است و امكان دسترسي آنان به يكديگر در كوتاهترين زمان ممكن وجود دارد و اين ارتباط قلبها آنان را به يكديگر نزديكتر ميكند. برخلاف امروز كه گسترش ارتباطات موجب از هم پاشيدگي خانوادهها و دوري قلبهاي افراد از يكديگر ميشود، آن روز قلبها به عشق يكديگر ميتپد و مؤمنان زنجيروار به يكديگر پيوسته خواهند بود.
امنيت اجتماعي
تقوا و فرهنگ جامعه چنان زياد ميشود كه اگر پيرزني ناتوان از شرق عالم به قصد غرب راه افتد و در اين مسير هيچكس او را آزار نميدهد. يا اگر بانويي ديگر با طراوت و جواني و شور، طبقي از زيورآلات بر سر دارد و بين عراق و شام حركت ميكند و در اين مسير كه اكنون به بركت ظهور تماماً سرسبز شده است، نه درندهاي به او حمله ميكند و نه او از درندهاي ميترسد و كسي با نگاهش وي را نميآزارد.
نعمت امنيت و آرامش، شهر و ديار را آراسته و ترس از دلهاي مردم زدوده ميشود. به نظر ميرسد صفحه حوادث روزنامهها در آن روز حذف خواهد شد و ديگر چشمهاي مادران با نگراني و اضطراب به بدرقه دخترانشان نخواهد رفت.
آري، زمين چنان آرام ميشود و امنيت چنان در همهجا حاكم ميگردد كه بانوان بدون اينكه هيچ مردي آنها را همراهي كند براي اعمال حج به سوي مكه ميروند با آرامش تمام حج ميگزارند و باز ميگردند و هيچ خطري تهديدشان نميكند.
گناهاني چون شرابخواري، ربا و زنا از جامعه اسلامي دور ميشوند و شر و پليدي از بين ميرود.
مردم با امام خود عهد ميبندند كه مرتكب سرقت، زنا و قتل نشوند، به مسلمانان دشنام ندهند، احتكار نكنند و از مال يتيمان دوري كنند. كسي را به ناحق نزنند و مساجد را ويران نسازند. راهها را ناامن نكنند و به خانههاي مردم هجوم نبرند و اينگونه «آرمان شهري» بهوجود ميآيد كه اساس آن بر اعتماد و اعتقاد و آرامش است. دامنه عدالت امير هستي، حضرت مهدي(ع) به ميان خانههاي مردم راه مييابد همانگونه كه سرما و گرما نفوذ ميكند و ارمغان اين عدالت؛ آرامش، امنيت و عشق است.
مردم در آن روز يگانگي مييابند و با هم يكدل و يكرنگ ميشوند. آنها از نعمت برادري و برابري برخوردار خواهند بود به گونهاي كه اگر مسلماني به چيزي نياز داشت از جيب برادر مسلمانش برميدارد و او مانع نميشود و رنجشي نيز از اين برخورد نخواهد داشت. همه مردم جهان به يك امت تبديل ميشوند كه دل به يك امام ميسپرند و مشتركات آنها آنقدر زياد است كه به واقع براي يكديگر برادري ميكنند. هر كه با آخرين پيشواي معصوم، امام زمان(ع) بيعت كند و در خدمت آن حضرت درآيد و نام وي در فهرست ياران وي ثبت شود، از هر خطري در امان خواهد بود و با آرامش و امنيت كامل به زندگي خواهد پرداخت.
شيعيان در مسجد كوفه چادر زده و قرآن را همانگونه كه نازل شده است به مردم ميآموزند و آموزش ميدهند و چنان كه گفته شد زنان در خانههاي خود با استدلال به كتاب خدا و سنت رسول او داوري ميكنند.عقل و انديشه آنان به اوج رشد و بالندگي ميرسد و تفرقه و پراكندگي از امت زدوده ميشود و مكارم اخلاق به كمال لازم ميرسد، زيرا چنان كه گفته شد دست مبارك حضرت بر سر بندگان خدا كشيده ميشود.
بدعتها و خرافهها از جامعه اسلامي زدوده ميشود و سنتهاي راستين الهي اقامه ميگردد. امانتداري به كاملترين شكل صورت ميگيرد، يعني امانتها بازگردانده ميشود و خيانت در قاموس آنها واژهاي بيگانه ميشود. اديان متعدد در لواي اسلام قرار ميگيرند و يك دين جهاني براي يك جامعه جهاني برنامهريزي ميكند. جهان مسيحيت كه پيش از اين به عيسي(ع) اقتدا ميكردند اينك ميبينند كه عيسي(ع) به حضرت مهدي(ع) اقتدا ميكند و آنان نيز يوسف فاطمه(س) را مقتداي خويش قرار ميدهند. اينگونه اسلام دين جهاني ميشود و فرهنگ اسلامي بر سراسر گيتي سايه ميگستراند. چه زيبا فرمود پيامبر اكرم(ص)
امتي كه ابتداي آن محمد(ص) و انتهاي آن مسيح(ع) و ميانه آن مهدي(ع) است هرگز نابود نخواهد شد.
بيست و پنج حرف باقيمانده از بيست و هفت حرف علم كه تا آن روز مستور بوده است در آن زمان آشكار و منتشر ميشود. گرههاي محكم علمي باز شده و حلقههاي گم شده دانش بشري پيدا ميشوند. فرهنگ ديني چنان توسعه مييابد كه ريا از جامعه دور شده و اخلاص جايگزين آن ميشود. مردم، گروه گروه و با اشتياق به برنامههاي عبادي و رفتارهاي مشروع و نماز جماعت روي ميآورند و از منكرات دوري ميكنند و با محبت با امام خود پيمان ميبندند.در آن زمان هيچ بدعتي نيست مگر آنكه از بين رود و هيچ سنتي نيست جز آنكه به پا داشته ميشود. در اين صورت حق - آنگونه كه بايد - در سراسر گيتي گسترده ميشود و خرافات و بدعتها و سوء استفادههاي برخي از شيادان از بين ميرود.
رفاه اقتصادي
پس از ظهور، صدايي به گوش امت ميرسد كه:آيا كسي نيازي به مال او (حضرت مهدي(ع)) دارد؟
خداوند قلبهاي امت محمد(ص) را چنان سرشار از وسعت غنا و بينيازي ميكند كه از سرتاسر گيتي تنها يك مرد نزد او ميآيد و از حضرتش مال ميخواهد. حضرت، وي را نزد خزانهدار ميفرستد تا خواستهاش را برآورده سازد. او نزد خزانهدار ميرود و به او گفته ميشود كه خود به خزانه رفته و هر آنچه ميخواهد براي خويش بردارد.
مرد ميرود و آنقدر طلا و نقره برميدارد كه نميتواند آنها را حمل كند. مقدار زيادي از اموال را بر جاي ميگذارد و مقداري از آن را به تناسب نيرو و قدرت خويش برميدارد و خارج ميشود. هنوز چند قدمي دور نشده است كه با خود ميگويد: من حريصترين فرد از امت محمد(ص) هستم كه به اينجا آمدهام!
سپس مال را به خزانه برميگرداند و وقتي خزانهدار را ميبيند و جريان را باز ميگويد، پاسخ ميشنود:
ما آنچه را كه داديم، پس نميگيريم.امت او در نعمت چنان غرق خواهند بود كه چشم به هيچ مالي نميدوزند و خزانه بيتالمال سرشار است از داراييهايي كه راهي براي مصرف آنها نيست. به عبارت ديگر براي مصارف خمس و زكات هيچ موردي يافت نميشود و فقر از جامعه آن روز ريشهكن خواهد شد. بيشك خواهيد پرسيد كه چگونه جامعهاي به اين درجه از استغنا خواهد رسيد. ميگويم كه خداوند براي آخرين گنجينه خويش، در خزانه بيانتهايش نعمتهاي ويژه پنهان نموده است. او اراده كرده است تا صالحان را وارث زمين كند و مهدي(ع)، پدر صالحان است (اباصالح).كشاورزان در آن روز يك من از هر محصولي ميكارند و هفتصد من برداشت ميكنند. يعني محصولات هفتصد برابر ميشود. تعداد دامها و چهارپايان افزايش مييابد و امت اسلام شكوه و عظمت فراوان مييابد. بديهي است كه بارش چهل روزه نزديك ظهور و سخاوت زمينهاي كشاورزي و وفور نعمتها، مردم را ثروتمند و بينياز خواهد كرد و اين همه به بركت نفسهاي پاك وليّ خدا بر روي كره زمين است.
پيرزني بر سر خود زنبيلي)كيسهاي) از گندم ميگذارد و به آسياب ميرود، كارگران گندمهاي او راآرد ميكنند بدون آنكه اجرت و مزدي از وي دريافت كنند. از آنجا كه قلبها سرشار از غنا و بينيازي است هرگز از ضعف و ناتواني ديگران جهت بهرهوري بيشتر سوء استفاده نميشود، بلكه اين گروه بيش از ديگران مورد شفقت و مهرورزي واقع ميشوند و در آن روز است كه حق به حقدار ميرسد و به امر امام زمان(ع) مردم از توزيع عادلانه و مساوات برخوردار ميشوند. افزونهخواهي و ثروتهاي بادآورده و اختلاس و تبعيض طبقاتي در اين جهان هيچ جايي ندارد. در آن روز هيچ زمين زراعي و يا غير آن از طريق حكمرانان به بستگان و نزديكانشان اعطا نخواهد شد و قانون «اقطاع» نابود ميگردد. از اين رو همه مردم بهطور مساوي از سرمايههاي ملي بهره ميجويند.
مشكل مسكن و آباداني زمين
در آن روز همه خانوادهها مسكني خواهند داشت كه در آن آرام و قرار ميگيرند. گفته شده است كه آن روز، خانههاي كوفه به رود كربلا متصل ميشوند و چنان فاصله شهرها كم و كمتر ميشود كه گويي همه دنيا يك شهر است. بيابانهاي خشك و بيآب و علف عراق كه در فاصله بين كوفه و كربلا وجود دارند به بركت باران و هدايت آبهاي سرگردان - كه به دستور حضرتش صورت ميگيرد - سرسبز و آباد ميشوند و خانههايي در آن زمينها ساخته ميشود و سرپناهي براي بيپناهان مهيا ميگردد.
آن حضرت فرمان ميدهد تا آبراهي از پشت كربلا حفر كنند كه تا غرييّن جريان يافته و به سوي نجف اشرف سرازير شود. آنگاه بر سر راه اين آب، پلها و آسيابها جريان يافته و به سوي نجف اشرف سرازير شود. اينگونه مناطق خشك و صحراها و بيابانها به مناطق مسكوني تبديل شده و خانههايي زيبا در دشتها سبز و آباد بنا ميشود كه آدمي را به ياد درختان و نهرهاي بهشتي مياندازد. اين آبراهها براي سيراب كردن تمامي صحراهاي خشك كه به نجف و كوفه متصل ميشوند، حركت ميكنند و به واسطه اين جريان حتي صحراي شام و صحراي نفوذ و رُبع الخالي نيز آباد ميشوند.
بديهي است وقتي بيابانهاي تفتيده عراق و عربستان، چنين سبز و آباد ميشود و آب در آبراههها و آباديها موج ميزند، در كشورهايي كه خود، استعداد و امكانات رويش و آباداني دارند چه خواهد شد؟ به يقين رويش و بالندگي در اين كشورها صد چندان خواهد شد. سبزي و آباداني زمين عجيب ديدني خواهد بود!
در آن روز، آسمان پي در پي ميبارد. زمين، پيوسته گياه و سبز ميروياند به گونهاي كه بانويي بين عراق و شام را طي ميكند در حالي كه قدمهاي خود را فقط بر روي گياه ميگذارد. اين مسأله از آن روي اهميت دارد كه فعلاً صحراي شام و مناطق اطراف آن از نظر تفتيدگي و خشكي در روي كره زمين بينظير هستند و حتي با تكنولوژي بسيار پيشرفته نميتوان اين مشكل را حل كرده و به اين صحراها حيات بخشيد. تنها حضور و ظهور اوست كه حياتبخش زمين و زمان و هويت بشري است.
آسمان، عاشقانه و سخاوتمندانهتر از هميشه بركات و آبشار رحمت خود را بر سر مؤمنان نثار ميكند و بارش رحمت الهي وصفناپذير است و زمين، پارههاي جگر و ميوه دل خود يعني معادن طلا و نقرهاش را به پاي امام و امت او ميريزد و اينگونه همه سرشار از بينيازي و مناعت طبع ميشوند. آري ستونهايي از طلا و نقره بر زمين جلوهگر ميشود كه چشمها تاكنون چنين سخاوتي را از زمين نديده بودند و اينك همه چيز چونان رؤياي طلايي و شگفتانگيز است.
زمين در نهايت سخاوتمندي و گشادگي همه ذخيرهها و بذرهاي نهفته در درونش را تقديم ميكند. نزديك ظهور آن يار هميشه جوان و مسافر زمان، چهل روز آسمان هيچ قطرهاي در گنجينه خود نگاه نداشته و آبشاري بر زمين جاري ميسازد نگفتني و زمينهاي مردهاي كه با اين باران زنده شدهاند اينك در صبح ظهور خود را به گياهان و سبزهها ميآرايند و خودنمايي ميكنند. درختان بار فراوان ميآورند و بركت از هر سوي وارد زندگي مؤمنان ميشود. مردم چنان غرقه در نعمت ميشوند كه تا كنون چنين نبوده است.مؤمنان، زكات مال خويش را بر روي شانههايشان نهاده و براي سرور هستي، حضرت مهدي(ع) ميآورند. آنان چنان وسعت و گشايشي در زندگي مييابند كه اگر لطف الهي نبود در پي چنين توسعهاي، مست نعمتهاي الهي ميشدند و از حدود خود تجاوز ميكردند. آنها خاضعانه و ارادتمندانه، حقوق را ادا ميكنند و اينگونه رنگ تيره فقر و ناداري از جامعه شيعيان حضرت زدوده ميشود و رفاه و رزق كريم جايگزين آن ميشود. چشمها پر است از نعمت و دلها سرشار از عشق به منعم و نعمت آفرين.
آن روز، شيعيان، خزانهدار و حكمران روي زمين هستند و زمامداري امور در سراسر گيتي به دست آنان است. ثروت و مكنت و مقام و شهرت در دست آنهاست. مقام و ثروتي كه براي اولين بار فسادآور نيست و جز افزايش اطاعت، رهاوردي نخواهد داشت.
اداي حقوق شهروندي و شهرسازي پس از ظهور
او به مردم فرهنگ شهروندي را ميآموزد. شهروند زمان ظهور، شهروندي است كه تمامي حقوق ديگران را جزء به جزء حفظ و ادا ميكند و هرگز كاخ آسايش خويش را بر ويرانه همنوعان خود بنا نميكند.بالكنهايي كه در كوچهها و خيابانها قرار دارند و قسمتي از راههاي عمومي را گرفتهاند، خراب ميشوند. بالكنها و پنجرهها بايد به سوي حياط خانهها باز شوند نه بيرون از خانه؛ زيرا معابر عمومي مربوط به عابران است و حق آنان مقدم بر ديگران خواهد بود.ناودانهايي كه آب برف و باران را به سوي زمين هدايت ميكنند بايد به سمت داخل خانهها باشند تا معابر عمومي دچار مشكل نشوند و عبور و مرور شهروندان سخت نشود. آب باران و برف هر خانوادهاي بايد در خانه خود آنها ريخته شود. و مردم بايد با همزيستي و محبت و درك متقابل در كنار يكديگر زندگي كنند. قانون و نظم در سطح شهرها حاكم ميشود.حتي مساجدي كه بر سر راههاي عمومي ساخته شده است خراب ميشود و در جاي ديگري از نو بنا ميگردد تا هيچگونه حق شخصي و يا ملي نابود نگردد. خيابانها و جادههاي عمومي عريض و پهناور ميشوند و حتي پيشگويي شده است كه تا شصت ذراع به وسعت آنها افزوده ميشود تا وقت شهروندان در ترافيكهاي وقتگير ضايع نشده و روح و روان آنها به علت سر و صداهاي سرسامآور و آلودگي صوتي و هوايي فرسوده نشود. حضرت به فرمانداران خود دستور ميدهد كه با مردم به عدالت رفتار كنند و حق شهروندان را اداء نمايند. و چشمان مردم روشن ميشود و خشنود ميگردند وقتي پاداش صبر خود را از خداوند ميگيرند.
از همان دوران رواج مذهب شيعه، مسئلة «مهدويت» هم مطرح شد و پی آمدهای آن نيز مستقيم يا غيرمستقيم و خودآگاه يا ناخود آگاه وارد ذهنها شد.
از نخستین قرن های هجري از نام «مهدي»، بيشتر به عنوان يك نماد تاريخي ياد شده است. مهدي، نماد صلح، دوستي، آرامش، عدل، نابودي شر، و حاكميت خير و دجال، نماد شرّ، جنگ و خونريزي و فتنه انگيزي به شمار می رفت.
آيتى را كه ابو بصير از امام صادق، عليهالسلام، نقل كرده نيز از جمله روايات در اين زمينه است، حضرت فرمود: اى ابو بصير امت پيامبر، صلىاللهعليهوآله، تا زمانيكه خاندان فلان بر مسند حكم هستند هيچگاه به گشايشى نخواهند رسيد تا آنكه فرمانروايى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن، خداوند آن را به مردى از اهل بيت ارزانى مىدارد كه روش او بر اساس تقوى و عمل وى هدايتگر مردم است. در مقام قضاوت و حكم بر مردم، اهل رشوه نيست. به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را مىدانم آنگاه، آن مرد تنومند و كوتاه اندام كه داراى علامتخال بر صورت و دو نشانه ديگر بر پوستبدن دارد مىآيد، او پيشوايى عادل است كه حافظ و نگاهبان آنچه كه نزد او وديعه گذاشته شده است مىباشد، دنيا را پر از عدل و داد مىنمايد آنگونه كه بدكاران آن را پر از ظلم و جور كردهاند.
پس از اين انقلاب چه تحولاتى درجهان رخ مىدهد، و قيام عدالتگسترمهدوى چه آثارى در زندگانى بشر بهجا مىگذارد؟
اولين اثر: ثروت به طور مساوىتقسيم مىشود، اولين ثمره عدالت ايناست كه ثروتها به طور مساوىتقسيم خواهند شد. هنگامى كه بهواسطه ظهور امام زمان، عليهالسلام،دنيا پر از عدالتشد، در نتيجهثروتهاى جهان به طور مساوىتقسيم خواهند شد چنانچه حضرتامام محمدباقر، عليهالسلام، فرمودند:
چون قائم ما اهل بيت قيام كند، ثروترا به طور مساوى تقسيم مىكند و عدالترا در ميان مردم پياده مىكند.
دومين اثر: رضايت و خشنودىهمگانى. رسول اكرم،صلىاللهعليهوآله مىفرمايند:
ساكنان آسمان، مردم روى زمين،پرندگان هوا، درندگان صحراها و ماهياندرياها همه و همه از او خشنود خواهندشد.
سومين اثر: فقر و بينوايى ريشه كنخواهد شد. در پرتو عدالتحضرتبقيةالله، عليهالسلام، عموم مردم،غنى و بىنياز خواهند شد. چنانچه در حديث آمده است:
زمانى براى مردم پيش مىآيد كهانسان صدقات از طلا را با خود برمىدارد;تا آنها در راه خدا انفاق بكند، ولىنيازمندى را پيدا نمىكند كه اين صدقه راقبول كند.
چهارمين اثر: همه مردم در امنيتبهسر خواهند برد. چهارمين اثرعدالتحكومت امام زمان،عليهالسلام، امنيت عمومى است.چنانچه اميرالمؤمنين مىفرمايند:
دشمنيها از دلها زدوده مىشود،درندگان و چهارپايان با يكديگر سازشمىكنند، يك زن طبقى بر سر گذارده ازعراق تا شام (از شرق تا غرب) تنها سفرمىكند، همه جا قدم بر سرزمين سبز وخرم مىگذارد و درندهاى او را نمىآزارد ودچار ترس و وحشت نمىشود.
پنجمين اثر: بركات آسمانى نازلمىشود. چنانچه در حديث آمدهاست:
زمين چيزى از بذرهاى خود را نگهنمىدارد، جز اينكه آن را بيرون فرستد وآسمان چيزى از باران رحمتش را نگهنمىدارد جز اينكه سيل آسا بر بندگانخود فرو مىريزد.
ششمين اثر: همگى در رفاه به سرمىبرند. رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، فرمودند:
امت من در زمان حضرت مهدى،عليهالسلام، آنچنان متنعم مىشوند كههرگز متنعم نشدهاند.
هفتمين اثر: زمين گنجهاى پنهانخود را آشكار مىكند. پيامبر اكرم،صلىاللهعليهوآله در اين زمينهمىفرمايد:
چهارپايان در امان باشند و درندگانسازش كنند. و زمين پارههاى جگرش(گنجهاى پنهان و با ارزش خود) را بيرونمىريزد... پارههاى جگر زمين ستونهايىاز طلا و نقره مىباشد.
هشتمين اثر:دامها و چهارپايان زيادمىشوند. چنانكه در روايتى از ازپيامبر گرامى اسلام، صلىاللهعليهوآله، آمده است:
در پايان امت من، مهدى، عليهالسلام،خارج مىشود، خداوند با باران رحمتشاو را سيراب مىكند، زمين گياهش رامىروياند، ثروت را به طور مساوىتقسيم مىكند، و دام در جهان زيادمىشود و امت اسلام بزرگ و شكوهمندمىگردد.
نهمين اثر:رفع مزاحمتها و ايجادآسايش براى عموم مردم است.چنانچه امام محمدباقر، عليهالسلام، مىفرمايند:
راههاى اصلى را توسعه مىدهد،بالكنهايى را كه به خارج جادهها آمده و ازديگران سلب آزادى كرده است از بينمىبرند، ناودانهايى را كه به كوچههامىريزد از بين مىبرد.
دهمين اثر: پردههاى ظلمت كنارمىرود. امام صادق، عليهالسلام،دراينباره مىفرمايند:
چون قائم ما قيام كند، زمين به نورپروردگارش نورانى مىشود، و مردم ازنور خورشيد بى نياز مىشوند و شب وروز يكى مىشوند و تاريكى از بينمىرود.
يازدهمين اثر: ايجاد برادرى ومواسات ميان انسانهاست. چنانچهحضرت امام محمدباقر، عليهالسلام، مىفرمايند:
هنگامى كه قائم ما قيام مىكند دورانبرابرى و برادرى فرا مىرسد در آن زمانيك مسلمان آنچه نياز داشته باشد، ازجيب برادر مسلمانش برمىدارد و اومانع نمىشود.
امسال سال چيست؟
امسال سال حل مسايل بغرنج است
امسال سال شطرنج است
سال ، سال چيست؟
سال ، سال زير و رو شدن
سال هق هق شبانه در حياط خلوت دلم
سال سر شماري ستاره هاي ببيشمار
سال صادرات خنده هاي مخملي
سال ثبت لحظه هاي نان و آبدار
سالي با بهار، سال جنگلي


تحولات اقتصادي ايران در۴سال گذشته تصويري از چالشها و عملكرد نظام اقتصادي را با تأثيرپذيري از عوامل سياسي، اجتماعي ، امنيت عمومي و فضاي بين المللي نشان مي دهد.
مرور اجمالي به مسائل و نيازهاي اقتصاد كشور در۴سال قبل لزوم اجراي برنامه هايي نظير مقابله با بحران ناشي از كاهش شديد درآمدها و مديريت تكانه (شوك) ، طرح ريزي و اصلاح ساختارهاي اقتصادي ، خروج از ركود و شروع رونق اقتصادي ، بازسازي وجهه و روابط بين المللي اقتصادي كشور و حمايت از گروههاي كم درآمد وتأمين عدالت اجتماعي را نشان مي داد.
بررسي هاي كارشناسي نشان مي دهد ركود اقتصادي دركشورما دردوره اخير، ازسال ۱۳۷۴وبه دنبال تغييراتي كه در خط مشي هاي اقتصادي پيش آمد، شروع شد و درسال ۱۳۷۶ دامنه ركود اقتصادي دركشور گسترش يافت ، از سويي درآمدهاي حاصل از صدور نفت نيز بيش از ۳۰درصد كاهش پيدا كرد. بطوري كه دراين سال درآمد دولت ۱۳درصد از ارقام مصوب كمتر بود.
اين عوامل سبب شد دولت درسال ۱۳۷۷ با كسري به ميزان ۱۷۳۴۴ ميليارد ريال روبرو شود كه درواقع معادل يك پنجم بودجه عمومي دولت بود. دراين شرايط دولت به استقراض از بانك مركزي تن درنداد و به اين ترتيب توانست نرخ تورم را كنترل و موجبات تحكيم پايه انضباط پولي را فراهم كند، ضمن اينكه بدهي هاي خارجي كشور مطابق برنامه دوم توسعه بطور مستمر بازپرداخت شد و پس از آن نيز طرح «ساماندهي اقتصادي كشور» توسط رييس جمهوري عنوان و مورد توجه قرار گرفت.
همچنين دراين دوره، اصلاح سياست هاي پولي و مالي با هدف كاهش مداخله دولت، تقويت بخش خصوصي و تقويت پول ملي موردتوجه قرار گرفت.
دراين زمينه دربخش ارزي، كاهش تعدد نرخ ارز به عنوان سياست اصلي تعريف شد كه درحال حاضر دونرخ ارز ثابت و واريزنامه يي دركشور وجود دارد. بازپرداخت بدهي هاي دولت به نظام بانكي كشور نيز از ديگر سياستهاي مهم دولت بود بطوري كه پس از ۴سال شاهد كاهش نرخ رشد بدهي هاي دولت به نظام بانكي كشور از ۱۲/۸درصد درسال ۱۳۷۶ به ۳/۲ ـ درصد درسال ۱۳۷۹ هستيم . اقدام ديگري كه از سوي دولت دراين دوره اعمال شد اتخاذ يك سلسله تصميمات براي رهاسازي دولت از اشتغالات و درآمدهاي كاذب و غيراصولي و عدم مداخله غيرضروري دراقتصاد و نيز شفاف سازي نظام اقتصادي بود كه دراين زمينه توقف افزايش حجم و گردش كار «حساب ذخيره تعهدات ارزي » ، «منضبط و محدودكردن وضع عوارض دولتي » و «جلوگيري از شروع طرح هاي جديد بدون توجيه فني و اقتصادي» صورت گرفت.
مهارتورم و ثبات نسبي قيمت ها از ديگر محورهاي قابل توجه وازجمله موارد موفقيت دولت در بخش اقتصادي طي چهارسال گذشته بوده است.
مروري براقدامات دولت دربخش پولي براي مهارتورم و برقراري ثبات نسبي درافزايش قيمت ها باتوجه به تكاليف قانوني برنامه دوم، نشان مي دهد باوجود فشار ناشي از عدم تحقق درآمدهاي پيش بيني شده در دو سال اول، دولت تن به استقراض نداد و تلاش كرد پايه انضباط پولي و مالي را محكم كند، كه اين اقدام سبب شد با وجود زمينه مساعد براي فشارهاي تورمي سنگين ، بتواند تورم را مهار كند بطوري كه امروز شاهد تورمي كمتر از حد پيش بيني شده دربرنامه هستيم.
در راستاي ثبات نسبي قيمت ها، ساماندهي سياستهاي پولي و انضباط مالي اقداماتي چون ايجاد ثبات نسبي درقيمت كالاهاي اساسي از طريق واردات و ذخيره سازي آنها، تأمين بموقع كالاهاي اساسي باوجود خشكسالي، تهيه طرح سبد حمايتي در زمينه تأمين كالاها و خدمات خانوارها انجام شد.
با مجموع اقدامات انجام شده از ابتداي كار دولت آقاي خاتمي، بتدريج نشانه هاي خروج از ركود اقتصادي از نيمه دوم سال ۱۳۷۸آشكار شد، اين روند تحت تأثير بهبود اوضاع اقتصاد جهاني وافزايش نرخ رشد اقتصاد جهاني ، افزايش قيمت نفت به دليل هماهنگي اعضاي اوپك و تنظيم بازار جهاني نفت و نيز اثربخشي سياستهاي دولت در رونق بخشيدن به فعاليت هاي اقتصادي بويژه دربخش ساختمان، موجب افزايش سرمايه گذاري و توليد و درنتيجه اشتغال عوامل توليد شد.
بررسي آمارها نشان مي دهد مجموع سياستهاي سياسي، اقتصادي دولت سبب شده رشد توليد ناخالص داخلي از ۲/۴ درصد درسال ۱۳۷۶ به ۵/۹ درصد درسال ۱۳۷۹ برسد. رشد سرمايه گذاري نيز به ۸/۳ درصد درسال ۱۳۷۹ رسيده كه روند خروج از ركود اقتصادي را بخوبي نشان مي دهد.
با بازسازي اعتبار اقتصاد كشور درعرصه جهاني و توسعه روابط بين المللي و اقدامات انجام شده، ميزان بدهي هاي خارجي از ۱۶/۸ميليارد دلار درسال ۱۳۷۵ به ۷/۹ميليارددلار درسال ۱۳۷۹ رسيد كه نسبت به سال ۷۵ حدود ۵۲درصد كاهش نشان مي دهد
رييس جمهوري اسلامي ايران گفت: پيام انقلاب اسلامي مردم ايران صلح و آرامش براي همه بشريت درسراسر جهان بر پايه خداپرستي، عدالت و توجه به كرامت انسانهاست
توجه به «حرمت انسان و حقوق و آزاديهاي قانوني » ، «حاكميت قانون و قانونگرايي» و «توسعه مشاركت در بخش هاي سياسي و اقتصادی و اجتماعي » از جمله محورهايي است كه دراين بخش نمود مي يابد.
دكترفريبرز رئيس دانا، كارشناس مسائل اقتصادي، در گفتگو با ايلنا، بنيانهاي اقتصادي كشور را مجموعهاي از مناسبات توليد و روابط اجتماعي مربوط به فعاليتهاي اقتصادي دانست و گفت: مجموعه اين روابط عبارتند: از نوع مالكيتها، چگونگي به كارگيري منابع و مصرف، استفاده از مازاد توليد، انباشت سرمايه و گروههاي اجتماعي فعال در اين زمينهها، كه در قدرت سياسي كشور نيز سهم دارند.
وي، با بيان اين كه اين بنيانهاي اقتصادي براساس روابط ناسالم و ناعادلانه شكل گرفته است، اظهار داشت: بنيانهاي ناسالم نسبت به اصلاح ساختارها، توسعه عدالت اجتماعي و اقتصادي دموكرات، احساس خطر كرده و با اخلالزايي در نظام اقتصادي بحران آفريني ميكند.
اين كارشناس اقتصادي، با اشاره به نيروي انساني به عنوان عمدهترين بخش بنيان اقتصادي كشور، تصريح كرد: آنچه موجب افزايش بيكاري، كاهش سطح كيفي آموزش و دل بستگيهاي اجتماعي به دليل گسترش بيعدالتي و ناامني ميشود، از جمله مخاطراتي است كه بنيانهاي اقتصادي را تهديد ميكند.
عدم ثبات سياسي، گسترش نارضايتي و عدم امنيت قضايي را از جمله عوامل خارج از نظام اقتصادي دانست، كه بنيانهاي اقتصادي هركشوری را تهديد ميكند در اين شرايط قسمت بزرگي از سرمايهداران و فارغالتحصيلان، به دليل فقدان آيندهاي روشن و امنيت، از فعاليت و حضور فعال در كشور خودداري خواهند کرد.
حضور در عرصههاي جهاني مستلزم ارائه برنامههاي دقيق و اصولي است، برنامههاي كه با توجه به تحركات اجتماعي و جهاني اجرا شود، محرکی است بسیار کارا.ولی باید دانست که تنها با حرف و شعار ، بدون بدون تئوري و برنامههاي مدون امكانپذير نيست.
افزايش اميد و ايجاد آيندهاي مطمئن و روشن براي افراد و روشنفكران مردمي، و ايجاد يك نظام اقتصادي مردم سالار شرط كاهش بحرانهاي اقتصادي است
باتوجه به وضعيت وموقعيت كشور مان درعرصه بين المللي وضرورت بازسازي وجهه جمهوري اسلامي ايران و ارتقاي موقعيت آن، روابط بين الملل باید مورد توجه قرار گیرد.. با ارتقاي موقعيت نظامی واقتصادی در سطح بين المللي ، نظام اسلامي کشورمان را میتوان به عنوان يك نظام صلح طلب وخواهان دوستي وصلح واقعي درجهان معرفي و دراين راستا هزينه هرگونه تعدي و تجاوز به جمهوري اسلامي ايران افزايش خواهديافت.
در پست بعدآماری از مزایای توسعه اقتصادی و تأثیر ان بر عدالت در طی 4 سال گذشته را به اختصار آورده ایم امید که مورد پسند قرار گیرد.

رئیس جمهور در اجتماع پرشور مردم الیگودرز:
جهت گیری بودجه 85 بر محور عدالت است
شعار دیروز مردم خرم آباد :
" صلی علی محمد بوی رجایی آمد "
"منادی عدل علی به شهر ما خوش آمدی"
" فقر و فساد و تبعیض احمدی نژاد به پا خیز".
عدالت یعنی اینکه جوان لر هم بتواندامکاناتی را مانند جوان تهرانی و جوان اصفهانی داشته باشد.
***********************************
الان که دارم این پستو می زنم جناب آقای رئیس جمهور در خرم آباد هستند و من دارم از رادیو صدای گرم ایشون رو می شنوم. و حرفهاشون رو واستون می نویسم ایشان درپایان سخنانشان با زبان لری
هم صحبت کردندو گفتند:![]()
خرموه خرم دله جاکه لرونه هرجا که بچه لره شیرین زونه

آقای رئیس جمهور ما مردم لرستان هم یکدل در پاسخ می گیم:
تو خوت گلی گل آرا چته؟! ![]()
![]()
مردم وه انتظار گلکه خوتن.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای دوسه یادت وخیر هرجا که هیسی![]()
خدا یار و نگهدار شما و همراهانتان باد![]()
پیام دوست:زماني بشر به نقطه اوج سلامت در همه ابعاد خواهد رسيد كه محيط بينالملل برخوردار از يك صلح و آرامش پايدار باشد و اين امر جز بر پايه عدالت و معنويت رخ نخواهد داد.( آقای احمدی نژاد) 
مقصود از عدالت اجتماعى درجهان، همان ايجاد توازن است. منظور از توازن هم همان تناسب است. تناسب به معناى اين است كه هر چيزى در جاى خودش و در محدوده مناسب جاى بگيرد. اميرالمؤمنين فرمود: «عليكم بتقوى الله و نظم امركم». در اين كلام «نظم» به همين معنا است؛ يعنى هر چيزى بايد طبق معيارهاى خاص خود ارزيابى شد. اين تناسب بايد در همه امور رعايت شود. زيبايى همان نظم است. برخى گفته اند: «زيبايى را نمى توان تعريف كرد»، ولى زيبايى را می توان اينگونه تعريف كرد «وجود تناسب ميان امورى كه در كنار هم قرار گرفته اند». صورتى زيبا است كه ابرو و چشم و... آن متناسب باشد. اگر بينى كسى دراز باشد، آن صورت ديگر زيبا نخواهد بود. انبيا هم آمده اند تا در جامعه توازن برقرار كنند. توازن هم به اين معنا است كه هر كس به حق خود برسد. هدف امام زمان هم همان انبيا است؛ او تلاش مى كند تا هر حق دارى به حقش برسد. يكى از معانى آزادى، بهره و نصيب بردن از حقوق مشروع است. اگر افزون بر حقوق خودش، حق ديگرى را هم استفاده كرد، آزادى را زيرپا گذاشته است. معناى آزادى اين است كه در محدوده قانون حركت شود. قانون هم به معناى مرزبندى است؛ يعنى مشخص شد كه هر كس چه حقوقى دارد. مطمئنا عدالت درعرصه بينالملل عامل تعيين كننده در همه روابط، تعاملات و مناسبات است و بطور مستقيم درهمه برنامه ريزيهاي پيشرفت كشورها و ملتها نقش تعيين كننده ايفا ميكند. آموزههاي پيامبران بهترين دستورالعمل براي زندگي سالم فردي و اجتماعي است ، آنها بهترين هدايتگران انسان به سوي كمال مادي و معنوي هستند و در آموزههاي آنان نظم و انسجام گستردهاي مشاهده ميشود مطمئنا نميتوان بدون آنها به قلههاي سعادت و سلامت دست يافت .
در تاريخ طبرى آمده است: وقتى مسلمانان به ايران لشكر كشيدند، فرمانده لشكر ايران از فرمانده لشكر اسلام پرسيد: «براى چه آمده ايد؟» او پاسخ داد: «ما براى اين كه سرزمينى را به سرزمينمان بيفزاييم، به ايران لشكر نكشيده ايم. ما براى گسترش عدالت آمده ايم.» از او مى پرسند: «گسترش عدالت يعنى چه؟» پاسخ مى دهد: «پادشاهانتان از شما آزادى را سلب كرده اند و شما حق انتخاب نداريد. ما آمده ايم تا شما را آزاد كنيم و كارى كنيم كه بتوانيد حقوقتان را استيفا كنيد.» عدل و آزادى و زيبايى و... به گونه اى هم معنا و هم مفهومند. بدون ترديد در صورت توجه به فرهنگ ديني ما شاهد صلح ، آرامش و معنويت در زندگي فردي و تعاملات بين المللي خواهيم بود. امروزه دوعامل جديد امنيت رواني و امنيت اقتصادي تاثير بسياري بر سلامت رواني و فكري و آرامش روحي انسانها دارد : ناامني رواني و اقتصادي ، منشاء بسياري از نگرانيها و بيماريهاي رواني انسان امروز است. باید گفت كه امروز ه افراد خير خواه براي نجات كودكان درگوشه و كنارجهان انجام ميشود درجايي ديگر با تحميل جنگها جان هزاران نفر به مخاطره مي افتد ، اين محيط تهديد مخل امنيت رواني بشريت است و عامل اصلي جهت گيريهاي بودجه در مسابقههاي تسليحاتي است و اجازه نخواهد داد كه امكانات كشورها و ملتها درجهت سلامت و بهداشت فردي و اجتماعي ملتها بكارافتد. بدون ترديد عوامل اجتماعي نظير كاهش نابرابريها و رفع فقر و توسعه عدالت اجتماعي نقش بسزايي در ايجاد عدالت جهانی خواهدداشت. با توجه به اهميت مبارزه با فقر و ضرورت استفاده از بهترين راه حلها از چهارگوشه دنيا دراين زمينه ، باید تجربيات آمريكا در بهره مندي از مربيان آموزشي ايران در مبارزه با مخملك را خاطر نشان کنیم .


|
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد |
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد |
**ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم.**
اگر ميان مردم به عدالت رفتار شود، همه بي نياز مي شوند.«امام صادق(ع)»
به نام منشا تفکر و دانش
اگر عدالت را به مفهوم ساده و در عين حال عميق آن كه ريشه در باورهاي ديني هم دارد، قرارگرفتن هر چيز در جاي خود بدانيم، بي شك تا تحقق كامل آن فرسنگ ها فاصله هست. عدالت، آرماني است كه همة پيامبران و مصلحان اجتماعي براي استقرار و تداوم آن تلاش كرده اند. طبق موازين مذهبي ما، تحقق كامل عدالت، جز در زمان ظهور منجي الهي، ممكن نيست و در باقي زمان ها، بسته به شرايط اجتماعي بروز و ظهوري نسبي دارد. عدالت يكي از مقولههايي است كه بشر از بدو خلقت تا عصر حاضر در پي تحقق يافتن آن بوده و اين موضوع را يكي از ضرورتها و آمال خود قرار داده و سعي كرده به نوعي آن را به منصه ظهور برساند.عدالت به دليل تاثيري كه در مباحث اجتماعي، سياسي، اقتصادي،فرهنگي و آموزش دارد ميتواند بسيار اثرگذار باشد و يكي از مهمترين دلايل بعثت پيامبران اجراي عدالت بوده است. متاسفانه بايد اذعان داشت كه يكي از زمينههايي كه موضوع عدالت مورد غفلت واقع شده، بخش «آموزش و آموزش عالي» كشور است. مشخص نيست كه آموزش عالي بر چه اساس، چه معيار و چه ضابطهاي توزيع شده يا ميشود و براي آن از چه شاخصهايي استفاده ميشود.با اين همه، تلاش براي بسط و گسترش عدالت در جامعه، وظيفه اي هميشگي و جدي است كه نسبت واقعي ما را با تدين حقيقي معلوم مي كند، اما عدالت، تنها با آرزوي داشتن يا ديدن دادگري محقق نمي شود و نيازمند احكام و ابزار و امكان و تلاشي است كه ضرورت آن اظهر من الشمس است. اراده ي قدرتمند براي دادگستري در جامعه، همراه با دادپذيري مردم، در كنار ابزار و احكام لازم و تداوم اجراي آن ها قطعاً به استمرار عدالت ياري مي رساند. البته، روح زياده خواه و گاه سلطه پذير بعضي آدم هاي ناآگاه و يا تنبل و تن پرور همواره از عوامل زمينه ساز ظهور ظلم و ستمگري بوده و هست. از اين كليات كه بگذريم، در تطبيق آن معيارها با وضع موجود، به ويژه در حوزه آموزش و پرورش، نكات گفتني بسيار است. بخشي از بي عدالتي هاي موجود در اين حوزه، به عدم شناخت صحيح از شرايط و نياز هاي مخاطبان بر مي گردد و بخش ديگر به نبود يا كمبود قوانين جامع و مانع و قابل انعطاف مربوط مي شود. بخشي نگري نمايندگان مردم و مسئولان بومي و محدوديت امكانات هم از ديگر دلايل اين بي عدالتي ها است. طبيعي ست كه نوجوانان و جوانان كشور كه بسياري از آن ها در محدودة آموزش و پرورش نفس مي كشند، به شكل هاي گوناگون از اين تبعيض ها و تفاوت ها سهم مي برند.
امروزه عدالت آموزشي به عنوان پيشنياز عدالت اجتماعي در فرهنگ علمي كشور نهادينه شده است و در اين راستا در دسترسي به فرصتهاي آموزشي در كليه نقاط كشور به برابري نزديك شدهايم.
عدالت اجتماعي نه در توزيع امكانات، بلكه در توانمندسازي احاد جامعه و ارايه امكان مشاركت در توسعه براي كليه احاد جامعه است كه اين امر از طريق توانمندسازي و ظرفيتسازي امكانپذير ميباشد.امروزه نيازمند نيروي علمي متخصص انديشهورز، انديشهساز، خلاق، نوآور، كارآفرين با ظرفيتهاي بالا براي ايجاد تحول در آموزش، پژوهش و فناوري در نظام علمي كشور هستيم. بنابراين در اين راستا انسانها به ميزان نوآوري در نظام علمي كشور ارزش پيدا ميكنند.
دولت هاي پس ازانقلاب،باوجود موانع بزرگي مثل كم تجربگي،محدوديت امكانات،كسري بودجه، پراكندگي مناطق روستايي، جنگ و محاصرة اقتصادي، تلاش قابل توجهي كردند تا تبعيض هاي آموزشي قبل از انقلاب را رفع كنند و به نظر من با توجه به مشكلات موجود، تا حدود زيادي موفق بودند. مقايسة تعداد دانش آموزان، دانشجويان و دانشگاه هاي قبل از انقلاب با سال هاي بعد از انقلاب براي اثبات اين توفيق كافي است. امروز كمتر شهر يا استاني را مي توان يافت كه چند دانشكده يا دانشگاه نداشته باشد. تقريباً هيچ روستايي نيست كه مدرسه و معلم نداشته باشد. در حالي كه قبل از انقلاب چنين نبود. خدمات دولت هاي بعد از انقلاب تنها به حوزه هاي آموزشي محدود نمي شود و شامل آب و برق و گاز و تلفن و بهداشت و جاده هم مي شود. طبيعي است كه در همة اين حوزه ها ايراد و اشكال و نارسايي هم باشد، اما در اصل احداث اين تأسيسات و گسترش امكانات، ترديد نمي توان كرد. كشور ما سرزمين كم آبي است و قبل از انقلاب فقط هفت يا هشت سد در آن ساخته شده بود. بعدازانقلاب تنهادرچندسال پس از جنگ،هفتادسد ساخته شده و ده ها سد ديگر هم در حال ساخت است. دقت در نتايج اين كارها (گسترش آب و برق و...)، كارايي، آينده نگري و عدالت محوري انقلاب اسلامي رانشان مي دهد.
اينكه آن چند سد را خارجي ها ساخته بودند و اين هفتاد سد را متخصصان ايراني ساخته اند هم فضيلت ديگري است كه نشان از رشد آموزش هاي ملّي دارد. در همة زمينه ها اين مقايسه مي تواند جهت گيري عدالت محور دولت هاي بعد از انقلاب را نشان بدهد. رشدسينما، مطبوعات، پست، تلفن، بزرگراه ها و... نمونه هاي ديگري از تلاش دولت براي رفع اين كاستي هاست.امروزه نگاه به علم، نگاه توليد ثروت، رفاه و تأمين اجتماعي است بنابراين نظام علمي كشور بايد به نظام اقتصادي بيش از پيش نزديك شود كه در اين راستا امروزه صحبت از تجاري سازي نتايج تحقيقات و توليد دانش فني است. همچنين در حوزه كيفيت نيز شاهد استقرار نظامهاي تضمين كيفيت هستيم.
كارشناسان معتقدندبراي اجراي شدن عدالت آموزشي دو نظر وجوددارد:نخست عدهاي معتقد به عدالت رابطهاي هستند منظور اينست، عدالت آموزشي تنها زماني حاصل ميشود كه ساختار و نظام اقتصادي اجتماعي تغيير كند و هر اصلاحي غير از اين به مثابه مسكني بيش نيست. همچنين عدهاي نيز معتقد به عدالت توزيعي هستند و بر تقدم عدالت توزيعي بر عدالت رابطهاي تاكيد دارندومعتقدندبا سازوكارهايي ميتوان به اصلاح توزيع فرصتهاي آموزشي بين افراد پرداخت».
اميدواريم دولت خدمتگزار كه عدالت يكي از شعارهاي اصلي انتخاباتيش بوده و درصدد اجراي اين آرمان است به مفهوم عدالت آموزشي نيز توجه ويژهاي را مبذول نمايد. بديهي است راهکارهاي اجرايي بايد با بررسي همه جوانب و کارشناسي دقيق تدوين شود. به عنوان مثال عدالت آموزشي يکي از مواردي است که ممکن است مورد خدشه قرار بگيرد. باوجود همه تلاش هايي که شده است هنوز سطح علمي و امکانات آموزشي و پژوهشي در دانشگاه هاي ما متفاوت است و اين يکي از دلايلي است که دانشجويان تمايل دارند در دانشگاه هاي شهرهاي بزرگتر تحصيل کنند.اگر راهکارها طوري تدوين شود که دانشجويان با مرتبه هاي علمي بالاتر را ناچار کند در دانشگاه هاي شهرهاي کوچک تر به دليل نزديکي به محل سکونت خود تحصيل کنند عادلانه نيست.
شاد باشید و پایدار حق نگهدارتون
رئيس جمهوري كشورمان، عصر امروز را عصر ملتها، حاكميت منطق،![]()
عدالت و خداپرستي عنوان كرد. محمود احمدي نژاد با بيان اين كه دشمنان اسلام تصور ميكنند با اقدامات سخيفي چون ايجاد محدوديت در كشورهاي خود، مقابله با حجاب اسلامي، اهانت به ساحت پيامبر اكرم (ص)، اعمال فشار بر جمهوري اسلامي و تلاش براي ممانعت از پيشرفت جوانان خلاق و پراستعداد ما و جوانان و انديشمندان كشورهاي اسلامي خواهند توانست جلوي رشد و بالندگي نهضت اسلامي را بگيرند، گفت: آنها سخت در اشتباهند. وي افزود: امروز عصر ملتها و حاكميت منطق، عدالت و خداپرستي است. رئيس جمهوري در ادامه و با اشاره به توهين برخي كشورهاي غربي به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) نيز خاطرنشان كرد: پيامبر اسلام بود كه دم عيسوي زمين مرده وجود بشري را احيا كرد و همه را از بركت وجود خود بهرهمند ساخت و به نماز و زكوت دعوت كرد. احمدي نژاد گفت: پيامبر اسلام است كه اديان الهي را زنده كرد. وي ادامه داد: اينك اسلام است و آزادي و آزادگي، اسلام است و ايمان به خداي واحد و مبارزه با ظلم و ستم و با همه فراعنه و نمرودها در همه عصرها و نسلها، اينك اسلام است و صلح و آرامش بر پايه خداپرستي و عدالت و اسلام است و خدمت به بندگان خدا.
احمدينژاد در ادامه سخنانش با اشاره به تقارن دهه فجر با نهضت عاشورا افزود:امروز دوازدهم محرم است يك روز دوازدهم محرم با 15 خرداد تقارن داشت و امروز دوازدهم محرم با 22 بهمن تقارن پيدا كرد كه اين امر بسيار پرمعنا است. وي با تشريح وضعيت انقلاب اسلامي اين انقلاب را تداوم نهضت عاشورا دانست و يادآور شد:انقلاب اسلامي از جنس نهضت عاشورا است،رمز ماندگاري پيروزي انقلاب هم در همين تداوم نهضت عاشورا است. رئيس جمهور خداپرستي را يك ركن انقلاب اسلامي بيان كرد و يادآور شد: انقلاب خودباوري و هويت انقلاب را زنده كرد. انقلاب اسلامي دريچهاي از سوي عدالت و يكتاپرستي به روي بشريت گشود. احمدينژاد،جامعه پيشرفته و مقتدر كه در آن اقامه نماز، امر به معروف، يكتاپرستي و عدالت باشد را هدف انقلاب اسلامي دانست و گفت: ماموريت امروز ما همين است و انقلاب اسلامي با همين هدف به راه خود ادامه ميدهد. وي افزود: پيام انقلاب اسلامي استقلال صلح، عدالت و آرامش براي همه ملتهاست،ما امروز در اينجا جمع شدهايم تا بر همه آرمانها و اهداف انقلاب پافشاري كنيم. رئيسجمهور با بيان اين كه ما براي برپايي جامعه جهاني اسلامي به عدالت و مهرورزي نيازمند هستيم، اظهار داشت: از سوي ديگر به تلاش و همت مردم نيز نيازمند هستيم.دولت هم بايد زمينه پيشرفت را فراهم كند،دولت وظيفه نظارت و هدايت انقلاب را برعهده دارد و مردم هم بايد كار و تلاش كند. احمدينژاد خطاب به ملت تاكيد كرد:دولت امروز برخاسته از اراده مردم،همه ظرفيتهاي خود براي سازندگي را فعال كرده است و از ملت و جوانان ميخواهم براي يك جهاد گسترده آماده شوند و آستينها را بالا بزنند. رئيسجمهور تاكيد كرد: بايد دست در دست هم بدهيم تا ايران عزيز را بسازيم و اين امر شدني است و ميتوانيم ايران را آباد كنيم و بسازيم.
احمدينژاد با يادآوري ياد و خاطره امام (ره) و شهدا گفت: سلام و درود بر امام كه اين راه را بر روي ملت گشود و درس آزادگي به ما داد و سلام و درود به شهدا،جانبازان و ايثارگران كه چراغ ملت ما بودند. وي با اشاره به روحيه عدالتخواهي و آزادگي ملت ايران اظهار داشت:خدا را شاكريم كه روحيه عدالت خواهي و آزادگي را در بين ملت ما زنده نگهداشته است. احمدينژاد خطاب به كشورها و ملتهاي سراسر جهان گفت:اي دنيا ببين كه اين نسل سوم انقلاب با ايمانتر، منسجمتر، پرشورتر، قويتر و مستعدتر از گذشته در ميدان ايستاده است و آرمانهاي انقلاب را فرياد ميزند.
رئيسجمهور در ادامه سخنان خود با اشاره به توهين به ساحت مقدس پيامبر اسلام اظهار داشت: دشمنان اسلام تصور ميكنند كه با اقدامات سخيف خود و با ايجاد محدوديت در كشور خود همچون محدوديت بر حجاب اسلامي و توهين به پيامبر و يا جمهوري اسلامي ميتوانند به اهداف خود برسند،اما آنها سخت در اشتباه هستند.احمدينژاد گفت:پيامبر اسلام جهان را از بندگي پادشاهان زورگو بر حذر داشت و همه بتها را شكست و بندهاي اسارت را گشود و يهوديان را مغلوب ساخت و مردم را نجات داد. احمدينژاد با بيان اين كه پيامبر اسلام كلام الهي را ابلاغ كرد،اظهار داشت: پيامبر اسلام اديان الهي را زنده كرد و اجازه نداد عقيده تمام اديان مخفي نگه داشته شود.
احمدينژاد گفت:امروز اسلام فرياد عدالتخواهي سر ميدهد و بر صلح و آرامش و خدمت به بندگان تاكيد ميكند.آيا حقايق انجيل، تورات، زبور و ساير اديان آسماني غير از اينهاست. رئيسجمهور گفت: اسلام حقيقتي است كه با كلام حضرت محمد (ص) خاتم پيامبران به كمال خود رسيده است، اسلام امروز با همه حقيقت خود در قرآن متجلي است. رئيسجمهور با بيان اين كه اسلام حامي همه حقايق و اديان گذشته است تصريح كرد: اين كه به پيامبر اسلام توهين ميشود به خدا پرستي،عدالت و همه پيامبران توهين ميشود. احمدينژاد ادامه داد: واضح است كه توهين كنندگان به پيامبر اسلام نه مسيحي هستند و نه يهودي، بلكه كساني هستند كه نداي لا اله الا الله را كه نداي همه پيامبران بوده بر نميتابند آنها ميخواهند بشريت را از رحمت پيامبر محروم كنند،نور انبياء خاموش شدني نيست چرا كه نور انبياء نور خدا است. احمدينژاد، با تاكيد بر اين كه پيامبر اسلام خواهان آزادي و عزت همه انسانها در برقراري عدالت و رفع فقر در جهان بود،گفت: امروز بشريت تشنه عدالت است و موج خداپرستي در حال گسترش است. رئيسجمهور افزود: آنهايي كه با اصرار ميخواهند چهره پيامبر اسلام را مخدوش كنند اشتباه ميكنند و مقصد آنها مقصد افرادي است كه با مشتي خاك ميخواهند چهره آفتاب را بپوشاند اين افراد خود را خسته نكنند چرا كه آفتاب همواره درخشان است.
وي خاطرنشان كرد:توهين به پيامبر اسلام در نزد بعضي از دولتها پذيرفتني است اما سؤال اين است كه چگونگي شكلگيري رژيم جعلي اسرائيل و قضيه هولوكاست جرم محسوب ميشود.
رئيسجمهور با افسانه توصيف كردن قضيه هولوكاست اظهار داشت: وقتي به آنها اعتراض ميكنيم ميگويند در كشور ما آزادي است اين دروغ است آنها گروگان اسرائيل هستند.
احمدينژاد تاكيد كرد: شما يك مشت مستبد وابسته و گروهبان صهيونيستها هستيد و ما پيشنهاد كرديم كه اگر دروغ نميگوييد يك عده محقق در كشور شما حضور يابند و در خصوص وضعيت هولوكاست تحقيق كنند. وي افزود: شما حتي جلوي تحقيق محققان خود را گرفتهايد و محققان شما نميتوانند در خصوص هولوكاست تحقيق كنند،اين همان روشهاي قرون وسطايي است كه عدهاي نشستهاند و تصميم ميگيرند و بقيه بايد اطاعت كنند. رئيسجمهور با بيان اين كه هولوكاست واقعي را بايد در فلسطين پيدا كرد اظهار داشت:اگر دنبال هولوكاست واقعي هستيد،بايد به فلسطين برويد و جنايتهاي اسرائيل را در آنجا مشاهده كنيد و يا هولوكاست واقعي را در عراق پيدا كنيد.